این خانه عزادار حسین(ع) است، ۴۲

وقتی کوفه در بهشت را به روی خودش بست

وقتی کوفه در بهشت را به روی خودش بست به گزارش کادو دونی، رمان پشت درهای بهشت، با تأکید بر داستانهای تاریخی، خواننده را به کوفه روزهای منتهی به عاشورا می برد؛ شهری که از دعوت کنندگان امام حسین(ع) به همراهان حکومت عبیدالله بن زیاد تبدیل شد.



به گزارش کادو دونی به نقل از مهر، ادبیات عاشورایی در سالیان اخیر، بیشتر از هر زمان دیگری به سراغ روایتهای داستانی رفته است؛ روایت هایی که تلاش می کنند حادثه کربلا را نه فقط از زاویه میدان نبرد، بلکه از نظر انسان هایی بازگو کنند که هر کدام در ایجاد آن واقعه نقشی داشته اند. برخی نویسندگان به سراغ یاران امام حسین(ع) رفته اند، تعدادی از زاویه دشمنان روایت کرده اند و برخی نیز کوشیده اند چهره مردمی را نشان دهند که در حساس ترین بزنگاه تاریخ، میان حق و باطل گرفتار تردید شدند.
رضا کاشانی اسدی نیز در رمان «پشت درهای بهشت» همین مسیر را برگزیده است؛ اما با تفاوتی مهم. او روایت خویش را از ظهر عاشورا آغاز نمی کند، بلکه چند هفته به عقب بازمی گردد؛ به روزهایی که هنوز شمشیری از نیام بیرون نیامده بود، اما سرنوشت کربلا آهسته آهسته در کوچه های کوفه نوشته می شد.
همین انتخاب، مهم ترین خصوصیت رمان است. نویسنده به جای آن که تنها مصائب عاشورا را روایت کند، به دنبال پاسخ این پرسش می رود که چطور مردمی که هزاران نامه برای امام حسین(ع) فرستادند، چند هفته بعد در مقابل همان امام ایستادند یا دست کم او را تنها گذاشتند.

کوفه؛ شهری میان ایمان و ترس

یکی از نقاط قوت «پشت درهای بهشت»، تصویر زنده و ملموسی است که از جامعه کوفه عرضه می کند. در این رمان، کوفه فقط یک شهر نیست؛ بلکه شخصیتی زنده است که نفس می کشد، می ترسد، امید می بندد و عاقبت تسلیم می شود.
در آغاز داستان، مردم از حکومت اموی خسته شده اند. بزرگان شهر نامه های فراوانی برای امام حسین(ع) می فرستند و از ایشان دعوت می کنند تا به کوفه بیاید و زمام امور مسلمانان را در دست بگیرد. امید در شهر موج می زند و بسیاری خویش را برای استقبال از فرزند پیامبر(ص) آماده کرده اند. اما همه چیز با ورود عبیدالله بن زیاد تغییر می کند.
نویسنده با سودجستن از منابع تاریخی، نشان میدهد چطور سیاست تهدید، تطمیع، ارعاب و ایجاد فضای امنیتی، در مدت کوتاهی روحیه مردم را تغییر می دهد. رؤسای قبایل یکی بعد از دیگری با حکومت بیعت می کنند، خیلی از مردم برای حفظ جان و مال خود سکوت اختیار می کنند و گروهی نیز به امید کسب موقعیت، به سپاه ابن زیاد می پیوندند.
کاشانی اسدی این دگرگونی را به گونه ای باورپذیر روایت می کند؛ بگونه ای که خواننده احساس می کند سقوط کوفه، نتیجه یک تصمیم ناگهانی نبود، بلکه حاصل مجموعه ای از ترس ها، مصلحت اندیشی ها و دنیاطلبی ها بود.

جوانی که باید انتخاب کند

در میان این فضای آشفته، نویسنده شخصیت اصلی داستان، موقع را وارد روایت می کند؛ جوانی کوفی که شاگرد ویژه حبیب بن مظاهر است و دل در گرو اهل بیت(ع) دارد.
موقع مانند خیلی از جوانان، در آغاز زندگی خود قرار دارد و هنوز آینده اش شکل نگرفته است. او نه فرمانده ای بزرگ است و نه قهرمانی افسانه ای؛ بلکه جوانی معمولی است که باید میان دو راه یکی را انتخاب نماید.
از یک سو، استادش حبیب بن مظاهر قرار دارد که راه حق را به او نشان میدهد و از طرف دیگر، پدری که برای حفظ موقعیت و امنیت خانواده، به عبیدالله بن زیاد نزدیک شده است.
پدر موقع از بیم خشم حاکم کوفه، نه فقط خود به دربار می رود، بلکه پسرش را نیز مجبور می کند همراه او باشد. او حتی برای پیشگیری از ارتباط موقع با حبیب، فرزندش را در خانه حبس می کند.
همین کشمکش خانوادگی، یکی از جذاب ترین بخش های رمان است. نویسنده نشان میدهد که گاهی بزرگ ترین نبرد انسان، نه در میدان جنگ، بلکه در درون خانه و میان نزدیک ترین افراد خانواده شکل می گیرد.
اگرچه حبیب بن مظاهر شخصیت اصلی داستان نیست، اما حضور او در سرتاسر رمان احساس می شود.
او برای موقع تنها یک استاد نیست؛ بلکه نماد ایمان، استقامت و بصیرت است. گفت وگوهای میان حبیب و شاگردش، قسمتی از فضای فکری رمان را شکل می دهد و مخاطب را با نگرش یاران امام حسین(ع) آشنا می کند.
لحظه خروج حبیب از کوفه نیز از مهم ترین صحنه های داستان است. در حالیکه خیلی از مردم یا سکوت کرده اند یا به حکومت پیوسته اند، او راه دیگری را انتخاب می کند؛ راهی که پایانش شهادت است، اما در نگاه نویسنده، همان راه رسیدن به بهشت شمرده می شود.
برای موقع نیز همین لحظه، آغاز بزرگ ترین آزمون زندگی است؛ آزمونی که دیگر نمی تواند از آن فرار کند.

فضای خفقان، شخصیت پنهان رمان

یکی از خصوصیت های قابل توجه رمان، تصویرسازی از فضای خفقان حاکم بر کوفه است. در این شهر، هیچ کس به دیگری اعتماد ندارد. خبرچین ها همه جا حضور دارند. هر سخنی ممکنست به گوش ماموران حکومت برسد و سرنوشت یک خانواده را تغییر دهد.
کاشانی اسدی این فضا را با جزئیات روایت می کند؛ از دید های نگران مردم گرفته تا زمزمه های پنهانی، از تهدید رؤسای قبایل تا وحشتی که آهسته آهسته بر شهر سایه می اندازد.
همین فضای سنگین، رفتار خیلی از شخصیت های داستان را توضیح می دهد؛ البته نویسنده هیچ گاه ترس را توجیه نمی کند، بلکه نشان میدهد چطور ترس، اگر بر ایمان غلبه کند، می تواند انسان را از حقیقت دور سازد.
در «پشت درهای بهشت»، عاشورا تنها میدان نبرد کربلا نیست؛ عاشورا از همان لحظه ای شروع می شود که مردم کوفه تصمیم می گیرند میان حقیقت و مصلحت، یکی را انتخاب کنند. این همان نقطه ای است که رمان، مخاطب را وادار می کند علاوه بر مرور تاریخ، به انتخاب های خود نیز بیندیشد.

در قسمتی از کتاب می خوانیم:

خیلی سریع تر از آن که فکرش را می کردم لباس های تمیزم را پوشیده بودم. هرگاه مادرم نزدیک می شد، نکته ای کوتاه اما پر رمز و راز می گفت. اما پدرم سفارشش این بود: «ذوق و شوق در چهره ات دیده شود. شمرده، با تأمل و لطیف حرف بزن. تا نپرسیدند وارد نشو. اشتیاق دیدار را با تمام وجودت ابراز کن و در انتها بفهمان که حاضر نیستی از این مجلس دل بکنی. موقعیتی شد در میان کلام از دشمنان امیرالمومنین یزید تبرّی بجوی.»
کار که به اینجا رسید، پایم سست شد و رنگم برافروخته. دلم آتش گرفت. نزدیک بود بر زمین افتم. دستم را به تنه درخت گرفتم اما از حرف های مادرم فهمیده بودم که دشمن پیچیده تر از آن است که فکر می کردیم. باید خودم را برای یک نبرد بزرگ آماده می کردم. خودم را جمع و جور کردم و تنها ناخواسته نگاه تلخی به پدرم افکندم. نباید این اتفاق می افتاد. فورا لبخند زدم. گفتم: چشم. از عکس العمل پدرم فهمیدم از این همه هیاهوی درون، او فقط چَشمِ من را شنیده و از این بابت خوشحال شدم.
حرکت کردیم. حال من دیگر حرف ها و سفارش هایش را نمی شنیدم، در برابرم چشم اندازی خیلی سخت و پر صعوبت بود. اما در این میان گویا کسی به من نهیب می زد: خودت را کوچک نشمار، حرکت کن.
کتاب «پشت درهای بهشت» نوشته رضا کاشانی اسدی در ۲۱۱ صفحه و از جانب انتشارات جمکران انتشار یافته است.

به طور خلاصه کاشانی اسدی این دگرگونی را به شکلی باورپذیر روایت می کند؛ بگونه ای که خواننده احساس می کند سقوط کوفه، نتیجه یک تصمیم ناگهانی نبود، بلکه حاصل مجموعه ای از ترس ها، مصلحت اندیشی ها و دنیاطلبی ها بود. کاشانی اسدی این فضا را با جزئیات روایت می کند؛ از دید های نگران مردم گرفته تا زمزمه های پنهانی، از تهدید رؤسای قبایل تا وحشتی که آهسته آهسته بر شهر سایه می اندازد. اما پدرم سفارشش این بود: ذوق و شوق در چهره ات دیده شود.

منبع:

1405/04/21
09:55:16
5.0 / 5
8
تگهای خبر: آزمون , ادبیات , انتشار , تصویر
این مطلب کادودونی را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۵
کادو
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

كادو دونی

فروش انواع کادو

کادو دونی، هدیه ای برای هر لحظه ، سورپرایزهای به یادماندنی

kadodooni.ir - حقوق مادی و معنوی سایت كادو دونی محفوظ است