جنگ از جایی آغاز می شود که روایت قهرمانی ها تمام شده

جنگ از جایی آغاز می شود که روایت قهرمانی ها تمام شده

به گزارش کادو دونی، در خون دریا، قهرمان جنگ در میانه فروپاشی روانی و بحران خانوادگی روایت می شود. نویسنده باور دارد برای شناخت قهرمانان دفاع مقدس، به جای دیدن تعالی آنها، رنج های مسیر رسیدن را روایت کرد.



خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: جنگ با خاموش شدن صدای انفجارها تمام نمی شود؛ گاهی تازه از همان جا، در خانه ای که باید باردیگر به زندگی برگردد، شروع می شود. در ذهن رزمنده ای که دیگر نمی تواند مثل گذشته زندگی کند، در رنج همسری که باید تکه های یک زندگی ازهم گسیخته را کنار هم نگه دارد و در خانواده ای که سال ها پس از پایان جنگ، هنوز با نتایج آن دست وپنجه نرم می کند. ما عادت کرده ایم قهرمانان جنگ را در لحظه های اوج ببینیم؛ در میدان نبرد، در لحظه ایثار و در روایت شهادت. اما آن سوی این تصویر باشکوه، زندگی هایی وجود دارد که کمتر روایت شده اند؛ زندگی هایی که قهرمانی در آنها نه یک لحظه، که تحمل هر روزِ رنج است.
رمان «خون دریا» از همین نقطه به جنگ نگاه می کند؛ از مسیر دشوار رسیدن به تعالی، از زخم هایی که در تن و روان آدم ها باقی می مانند و از خانمهایی که در حاشیه روایتهای حماسی، بار سنگین ادامه زندگی را بر دوش می کشند. نویسنده در این رمان، با درهم تنیدن روایت مهدی، رزمنده ای درگیر لطمه های روانی جنگ، و سارا، همسر او، می کوشد تصویری از جنگ ارائه کند که به میدان نبرد محدود نمی ماند. در گفتگو با لیلا مهدوی، نویسنده «خون دریا» از انتخاب این شیوه روایت، دشواری بازنمایی رنج جانبازان اعصاب و روان، نسبت تخیل و حقیقت در رمان دفاع مقدس و جنگی پرسیدیم که به تعبیر او، هنوز تمام نشده است.

* در کتاب «خون دریا» با دو روایت همزمان مواجهیم؛ از یک سو زندگی رزمنده ای را دنبال می نماییم که با مشکلاتی مانند ناراحتی های عصبی و چالش های خانوادگی دست وپنجه نرم می کند و از طرف دیگر، روایت زنانه و زندگی همسر او را می خوانیم و بتدریج با جزییات زندگی این زوج آشنا می شویم. چه شد که برای روایت این زندگی، دو زاویه دید و دو روایت موازی را انتخاب کردید؟ این انتخاب قرار بود چه ابعاد تازه ای از زندگی رزمنده و خانواده او را برای مخاطب آشکار کند؟

ما از فرم آغاز کردیم و به این علت دو روایت را بصورت همزمان پیش بردیم. بازهم معتقدم «خون دریا» یک رمان زنانه است؛ هرچند در این رمان، شخصیت اصلی به معنای متعارف نداریم، اما روایت در نهایت معطوف به شخصیت زن داستان، یعنی ساراست. اگر شخصیت مرد و روایت او را وارد داستان نمی کردم، روایت نمی توانست بصورت مرحله به مرحله پیش برود و درنتیجه، سیطره و تأثیر شخصیت زن بر داستان نیز پنهان می ماند. ازاین رو ناچار بودم فرم روایت را به این شکل انتخاب کنم تا بتوانم ابعاد مختلف شخصیت سارا را به مخاطب نشان دهم.
در واقع، برای شناخت سارا باید از جنگ آغاز می کردم، وارد جنگ می شدم و باردیگر به زندگی او برمی گشتم و این مسیر را چند بار تکرار می کردم. روایت شخصیت مرد این امکان را فراهم می کرد که این رفت وبرگشت ها شکل بگیرد و بتدریج ابعاد مختلف شخصیت سارا و زندگی او برای مخاطب آشکار شود.

* پس شما معتقدید «خون دریا» یک رمان کاملا زنانه است؛ اما در قسمت های مختلف داستان، ما همزمان با فروپاشی تدریجی شخصیت مرد مواجه می شویم. برعکس خیلی از روایتهای دفاع مقدس که معمولا از قهرمانی، مجروحیت یا خاطرات رزمنده شروع می شوند، شما داستان را با یک فروپاشی روانی آغاز نموده و آنرا در ادامه نیز دنبال می کنید. آیا انتخاب این نقطه شروع و تمرکز بر فروپاشی شخصیت مرد، با ماهیت زنانه رمان و اساساً با الگوی رایج روایت دفاع مقدس در تضاد نیست؟

در ادبیات دفاع مقدس، ما به طور عمده با بُعد زیبایی و تعالی شخصیت ها مواجهیم و کمتر به این مساله می پردازیم که این تعالی چه طور شکل گرفته است. یعنی معمولا نتیجه را می بینیم، هدف و مقصد را می بینیم، اما مسیر رسیدن به آنرا کمتر می بینیم. این به عقیده من یک ضعف است؛ هرچند در آثار تعدادی از استادان این مساله کمرنگ تر یا پررنگ تر دیده می شود. من همیشه از آقای دهقان، آقای بایرامی و آقای امیرخانی یاد می گیرم.
واقعیت این است که جنگ چه طور توانسته شخصیت هایی را به این درجه از تعالی برساند؟ این شخصیت ها از ابتدا خودبه خود مقدس نبوده اند. پایمردی ها، پایداری ها، رنج هایی که تحمل کرده اند و فروپاشی هایی که از آنها عبور کرده اند، قسمتی از مسیری است که آنها را به این نقطه رسانده است. همین رنج ها به شخصیت آنها بها داده و سبب شده امروز برای ما عزیز و محترم باشند. اما معمولا این مسیر پنهان می ماند و ما بیشتر نتیجه غائی را می بینیم.
در «خون دریا» تلاش کردم تا حدی به همین بخش بپردازم. با این وجود، احساس می کنم آن قدری که باید نتوانستم این مساله را بنویسم. در بعضی قسمت ها واقعا از روایت حقیقت زندگی جانباز اعصاب و روان شرم کردم و احتیاط کردم. حقیقت زندگی این افراد خیلی سهمگین است و اگر بخواهیم به همه ابعاد آن واقع گرایانه بپردازیم، شاید خیلی سنگین تر از چیزی باشد که من در رمان نوشته ام. در خیلی از بخش ها نتوانستم یا نخواستم از برخی مرزها عبور کنم؛ قسمتی از این احتیاط هم به حرمت و حریمی برمی گردد که از کودکی برای ما تعریف شده است.
البته تصمیم دارم در رمان های بعدی نیز به جراحت های اعصاب و روان بپردازم و شاید در آثار بعدی با احتیاط کمتری سراغ این مساله بروم. به نظرم ما باید رنج را ببینیم تا بفهمیم شخصیت های متعالی چه طور به این نقطه رسیده اند.
اگر سارا می ایستد و تلاش می کند زندگی را جمع کند، باید ببینیم در ازای این ایستادگی چه چیزی را تحمل می کند. اگر مهدی جوانی اش را گذاشته و به جبهه رفته، باید بدانیم از چه رنج هایی عبور کرده و چه فداکاری هایی انجام داده است. به عقیده من، این بخش ها از خود نتیجه مهم ترند؛ چون بدون دیدن رنج و مسیری که یک انسان طی کرده، نمی توانیم درک درستی از تعالی او داشته باشیم.
این نگاه حتی در روایتهای جنگ امروز هم برای من اهمیت دارد. چیزی که حال در روایت جنگ فعلی برایم مهم می باشد، این است که بدانیم شهادت از یک حادثه یا به هدف خوردن یک موشک آغاز نمی شود؛ شهادت از یک سبک زندگی آغاز می شود و مسیر آن خیلی قبل تر شکل گرفته است.
به همین دلیل، تلاش نموده ام در روایت هایم بیشتر روی فروپاشی ها، گذشت ها، فداکاری ها، فقدان ها و محنت ها تمرکز کنم؛ یعنی همان چیزهایی که به ما نشان می دهند یک انسان چه طور به نقطه ای رسیده که امروز به خاطر آن برایش احترام قائلیم و چرا اساساً شهادت او از کجا آمده است.

* با عنایت به این که خودتان «خون دریا» را یک رمان زنانه می دانید، قسمتی از روایت بسختی ها و رنج هایی اختصاص دارد که سارا در زندگی با یک جانباز اعصاب و روان تحمل می کند؛ مسائلی که شاید برای خیلی از مخاطبان، حتی بعد از گذشت بالاتر از چهار دهه از جنگ، قابل درک نباشد. باتوجه به شرایط دشوار این جانبازان و خانواده هایشان، همچون مراقبت های ویژه و گاه نگهداری در آسایشگاه، به نظر شما مخاطب برای درک عمیق تر این رنج ها و تجربه زندگی سارا و مهدی باید با چه مروری بر «خون دریا» نزدیک شود؟

داستان از دغدغه شکل می گیرد. از آنجائیکه رشته تحصیلی من روان شناسی بوده، مسئله اختلال بعد از سانحه، فروپاشی روانی، حمله های استرسی و آن چه بطور عامیانه از آن با عنوان «موج گرفتگی» یاد می شود، همیشه برایم دغدغه بوده است. البته نمی توان همه این مسایل را به موج انفجار نسبت داد و آنرا تنها عامل این وضعیت دانست، اما این مساله برای من ایجاد سؤال کرده بود.
وقتی یک موضوع به دغدغه تبدیل می شود و در ذهن انسان سؤال ایجاد می کند، مخاطب هم تلاش می کند گره های ذهنی خویش را باز کند، جاهای خالی دانسته هایش را پر کند و به دنبال پاسخ برود. به عقیده من یکی از کارکردهای هنر، ایجاد همین انگیزه برای جست وجوی حقیقت است. داستان نیز یکی از قالب های هنری است و می تواند مخاطب را به سوی کشف حقیقت سوق دهد. اساساً همه صورت های علم و هنر، به صورتی برای یافتن حقیقت شکل گرفته اند.
یکی از حقیقت های باارزش و گنجینه های ادبی ما، هشت سال دفاع مقدس است. امروز نیز به تعبیر من دفاع مقدس ادامه دارد، اما همان هشت سال جنگ تحمیلی هنوز دریایی از درام و سوژه است و می تواند انگیزه ای برای شناختن حقایقی ایجاد نماید که به تعالی و صعود انسان منتج شده اند.
در بعضی قسمت ها واقعا از روایت حقیقت زندگی جانباز اعصاب و روان شرم کردم و احتیاط کردم. حقیقت زندگی این افراد خیلی سهمگین است و اگر بخواهیم به همه ابعاد آن واقع گرایانه بپردازیم، شاید خیلی سنگین تر از چیزی باشد که من در رمان نوشته ام
متأسفانه همان گونه که قبل تر گفتم، ما معمولا روایت را از «صعود» شروع می نماییم و مسیر رسیدن به آنرا نشان نمی دهیم. اتفاق بدتر این است که هر کسی که علاقمند به نویسنده شدن است، گاهی خیلی سریع به سراغ خاطرات شهدا می رود. در ادبیات دینی، ارزشی، دفاع مقدس و پایداری، بسیار عالی است که در رابطه با یک مضمون باارزش صحبت نماییم، اما قبل از آن باید خودمان با هنر و الزامات آن آشنا شویم و بعد سراغ روایت چنین مضامینی برویم.
به نظرم ما در حق ادبیات پایداری ظلم کرده ایم؛ چون قله و نقطه صعود را نشان می دهیم، اما مسیر رسیدن به آن قله را روایت نمی نماییم. به همین دلیل، الگو قرار دادن شخصیت هایی که در رابطه با آنها می نویسیم، برای مخاطب دشوار می شود. ما گاهی از شهید، یک شخصیت دست نیافتنی و تافته ای جدابافته می سازیم، در حالیکه اگر مسیر زندگی، انتخاب ها، تردیدها، رنج ها و دشواری هایی را که پشت این صعود وجود داشته نشان دهیم، مخاطب می تواند با او ارتباط برقرار کند و از او الگو بگیرد.
این مسئله را در ادبیات دینی هم دیده ام؛ چون در هر دو حوزه فعالیت داشته ام. حتی از زمانیکه کلاس داستان نویسی را بصورت محدود آغاز کرده ام، گاهی با اشخاصی مواجه می شوم که از همان شروع می پرسند «یک سوژه بدهید تا آغاز کنم به نوشتن و با هم جلو برویم». این نگاه متاسفانه در هر دو حوزه و در گونه های مختلف ادبی رایج است.
اما در جواب سؤال شما، فکر می کنم یکی از وظایف هنر این است که متناسب با تفاوت های فردی مخاطب، در او انگیزه ایجاد نماید. داستان یکی از این قالب هاست و در خود داستان نیز منظرها و زاویه های مختلفی برای روایت وجود دارد.
من به سبب تجربه زیسته مستقیم، طبیعتاً نمی توانم مدعی تجربه جنگ هشت ساله باشم؛ به ویژه که از نظر سنی امکان چنین تجربه ای را نداشته ام. اما با شرایط جنگ مواجهه داشته ام و جنگ هشت ساله همیشه برای من هم پرسش برانگیز و هم باارزش بوده است. از جانب دیگر، خودم زن هستم و طبیعی بود که از این منظر به داستان برسم.
به همین دلیل، فکر می کنم در آثار بعدی ام نیز این نگاه ادامه پیدا کند. البته به نظرم نوشتن شخصیت زن و مرد، هرکدام دشواری های خاص خویش را دارد. شاید برای یک نویسنده زن خیلی دشوار باشد که شخصیت مرد را به شکلی بنویسد که کاملا باورپذیر باشد و برعکس، نویسنده مرد نیز برای خلق یک شخصیت زن باورپذیر با چالش های جدی مواجه است؛ هرچند نمونه های موفق دراین خصوص کم نیستند.

* چقدر از آن چه در «خون دریا» روایت کرده اید، ریشه در حقیقت و تجربه های عینی دارد و چه میزان از داستان حاصل تخیل شماست؟

شخصیت های «خون دریا» تخیلی هستند، اما همگی برمبنای حقیقت شکل گرفته اند. گاهی حتی بعد از ایجاد شخصیت ها و در جریان مطالعه، با شخصیت هایی واقعی مواجه شدم و دیدم که بعنوان مثال، خاصیت های مهدی تا حد زیادی به آنها شباهت دارد.
با این حال، وقایعی که در داستان رخ می دهد، برمبنای مستندات واقعی است. بعنوان مثال، عملیات های کربلای ۴ و کربلای ۵ و همین طور رخدادهای شهر ارومیه و اهواز، همگی بر پایه مستندات و روایتهای تاریخ شفاهی شکل گرفته اند. این منابع هم شامل آثار مکتوب و هم مستندهای تصویری بوده اند.
حتی تلاش کردم با دو، سه نفر از رزمندگانی که در عملیات های کربلای ۴ و ۵ حضور داشتند گفتگو کنم تا بتوانم در ذهن خودم یک مشترکاتی با آنها ایجاد کنم و در روایت از فضای واقعی جنگ فاصله نگیرم.
بنابراین، اساس داستان کاملا تخیلی است، اما این تخیل بر بستر حقیقت های تاریخی شکل گرفته است. اتفاقات و فضای تاریخی مستند هستند، اما پیرنگ و ساختار داستانی، کاملا متعلق به رمان است.

* در راه نگارش «خون دریا» برای بازسازی فضای جنگ و رخدادهای تاریخی از چه منابع و اسنادی استفاده کردید؟

اگر بخواهم به تعدادی از منابع اصلی اشاره کنم، «آب هیچ گاه نمی میرد»، «هفتاد و دومین غواص» و «لشکر خوبان» از مهم ترین آثاری بودند که در این راه به آنها رجوع کردم. در کنار این آثار، از مجموعه ای مستند در رابطه با جانبازان اعصاب و روان نیز استفاده کردم.
بخش دیگری از تحقیقاتم بصورت حضوری انجام شد. با چند نفر از رزمندگان گفتگو و مصاحبه کردم و هنوز هم با تعدادی از آنها در ارتباط هستم. همین طور تلاش کردم با حاضرشدن در آسایشگاه و مشاهده شرایط زندگی جانبازان اعصاب و روان، مشاهداتم را غنی تر کنم. البته این بخش به سبب مسایل مربوط به مجوز و محدودیت های دسترسی، چندان ساده نبود، اما تلاش کردم تا جایی که امکان داشت، تجربه و مشاهده مستقیم را وارد فرآیند مطالعه کنم.
شخصیت های «خون دریا» تخیلی هستند، اما همگی برمبنای حقیقت شکل گرفته اند. گاهی حتی بعد از ایجاد شخصیت ها و در جریان مطالعه، با شخصیت هایی واقعی مواجه شدم و دیدم که بعنوان مثال، خاصیت های مهدی تا حد زیادی به آنها شباهت دارد

* در صحبت هایتان اشاره کردید که بالاتر از چهار دهه از جنگ گذشته، اما رنج و تبعات جنگ برای جانبازان اعصاب و روان بازهم ادامه دارد و شاید زمان برای آنها به صورت دیگری گذشته باشد. شما در جریان تحقیقات، مطالعه اسناد، گفتگو با رزمندگان و مواجهه با زندگی این جانبازان، به چه واقعیتی رسیدید که موجب شد چنین مروری بر گذشت این سال ها داشته باشید؟

جنگ کران بالا و کران پایین ندارد. نمی توانیم بگوییم جنگ اول، جنگ دوم یا جنگ سوم؛ جنگ از درون انسان شروع می شود و یکی از مهم ترین جنگ ها، همان جهاد اکبری است که انسان همیشه با خودش دارد.
از این منظر، تعبیر «سکوت نظامی» که در ادبیات و صحبت های اخیر رهبر انقلاب عنوان شده، به نظرم هم از نظر ادبی تعبیر دقیقی است و هم از نظر فلسفی و ماهیتی حرف درستی را بیان می کند. میان جنگ هشت ساله و جنگ دوازده روزه نیز نمی توان مرز مشخصی ترسیم کرد. من حتی با تعبیر «جنگ دوازده روزه» هم کمی با احتیاط برخورد می کنم؛ چون جنگ فقط به همان روزهایی که درگیری بصورت مستقیم و ملموس جریان داشته محدود نمی گردد. پیش و بعد از آن نیز امتداد دارد و اساساً جنگ کران بالا و پایین مشخصی ندارد.
یک بار از ویراستار کتابم، آقای اکبرخانی، خواستم در رابطه با «خون دریا» صحبت کند. تعبیری که ایشان به کار بردند، ابتدا برایم غریب بود، اما بعد دیدم تعبیر خیلی دقیقی است. ایشان جنگ را به یک «چرخ گوشت» تشبیه کردند. من این تعبیر را به زبان خودم بیشتر شبیه یک «تابع ریاضی» می دانم؛ آدم ها وارد این تابع می شوند و از طرف دیگر، در چارچوب انسانی دیگر بیرون می آیند. چیزی به نام «انسان پساجنگ» شکل می گیرد و این انسان تا وقتی که وجود دارد، با جنگ زندگی می کند.
به همین دلیل است که می گویم دفاع مقدس هشت ساله هنوز یک دریای درام است و در آن، میزانسن های انسانی فراوانی وجود دارد که هنوز به آنها پرداخته نشده است. ما بازهم در رابطه با آن جنگ حرف برای گفتن داریم، چون آن جنگ تمام نشده است. تا وقتی که جانباز قطع عضو، جانباز اعصاب و روان، جانباز شیمیایی و خانواده های آنها را می بینیم، جنگ برای ما تمام نشده است. تا وقتی کودکانی هستند که به واسطه جنگ از نعمت حضور پدر یا مادر محروم شده اند و با نتایج آن زندگی می کنند، نمی توانیم بگوییم جنگ به پایان رسیده است.
حتی امروز می بینیم که موج دیگری از این جنگ شکل گرفته و لطمه های آن نیز می تواند شکل های تازه ای پیدا کند. حال نیز بصورت کاملا ملموس درگیر یک جنگ نابرابر هستیم.
برای من، پرداختن به مقوله جنگ خیلی باارزش است؛ البته نه خود جنگ به معنای فقط نظامی آن، بلکه انسان و زندگی ای که در دل و بعد از جنگ شکل می گیرد.

* در «خون دریا» همزمان با سه لایه متفاوت مواجهیم؛ روایت عاشقانه، روایت جنگ و روایت روان شناختی. هرکدام از این موضوعات به تنهایی می توانست محور یک رمان مستقل باشد. ترکیب این سه لایه در یک اثر، از نظر طراحی پیرنگ و حفظ انسجام داستانی چقدر دشوار بود؟

زندگی همین است. اگر داستان را کپیِ اغراق شده ای از زندگی بدانیم، نمی توانیم انتظار داشته باشیم که مؤلفه های مختلف آنرا از یکدیگر جدا نماییم. البته من در مقابل نامی که می خواهم مثال بزنم، چیزی نیستم؛ اما وقتی داستایفسکی می خوانیم، با یک تریلر یا حتی یک داستان جنایی و بدبینانه مواجهیم که همزمان مضامین دینی، فلسفی و روان شناختی عمیقی دارد. همه اینها در یک قالب و در یک محلول به نام ادبیات حل شده اند.
ادبیات برای همه این ابعاد اصالت قائل است. زندگی هم همینطور است و نمی توان برای آن مرزهای مشخص کشید و گفت این بخش فقط اخلاقی است، این بخش سیاسی، این بخش فرهنگی یا این بخش اقتصادی.
وقتی در یک موقعیت قرار می گیریم، هیچ کدام از ابعاد دیگر زندگی ما حذف نمی شوند. بعنوان مثال، وقتی در شرایط جنگ قرار داریم، فقط با مفهوم دفاع مواجه نیستیم؛ مسایل اخلاقی، معیشتی، سیاسی، فرهنگی و حتی روابط انسانی بازهم وجود دارند. حتی اگر درحال دفاع باشیم، این دفاع در جبهه ها و منظرهای مختلف اتفاق می افتد.
به همین دلیل، در «خون دریا» هم تلاش نکردم این لایه ها را از یکدیگر جدا کنم. زندگی یک ترکیب همگن است؛ اجزای آن در کنار هم قرار دارند و نمی توان آنها را به آسانی از یکدیگر تفکیک کرد. ادبیات هم قرار نیست این ترکیب را مصنوعی تفکیک کند، بلکه باید بتواند همین پیچیدگی و درهم تنیدگی زندگی را روایت کند.
این به نظر من یک ضعف است؛ هرچند در آثار برخی از استادان این مسئله کمرنگ تر یا پررنگ تر دیده می شود. شاید برای یک نویسنده زن خیلی دشوار باشد که شخصیت مرد را بشکلی بنویسد که کاملا باورپذیر باشد و برعکس، نویسنده مرد هم برای خلق یک شخصیت زن باورپذیر با چالش های جدی مواجه است؛ هرچند نمونه های موفق دراین خصوص کم نیستند. زندگی هم همچنین است و نمی توان برای آن مرزهای مشخص کشید و گفت این بخش فقط اخلاقی است، این بخش سیاسی، این بخش فرهنگی یا این بخش اقتصادی.

منبع:

1405/07/18
17:08:05
5.0 / 5
5
تگهای خبر: ادبیات , ارتباط , اقتصاد , بازسازی
این مطلب کادودونی را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۱ بعلاوه ۴
کادو
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

كادو دونی

فروش انواع کادو

کادو دونی، هدیه ای برای هر لحظه ، سورپرایزهای به یادماندنی

kadodooni.ir - حقوق مادی و معنوی سایت كادو دونی محفوظ است