طنز داستان سیبیل قرضی از دل زندگی و فرهنگ مردم آمده است به گزارش کادو دونی، نویسنده کتاب سیبیل قرضی با تاکید بر نقش تفاوت های فرهنگی در تشکیل طنز اظهار داشت: یکدستی در زندگی امروز ملال آور است و تفاوت در آداب، گویش، معماری و سبک زندگی می تواند به داستان ها هویت ببخشد. خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری:در روستای مصیبت آباد، انگار هیچ اتفاق ساده ای قرار نیست ساده بماند؛ از سیل و سال تحویل گرفته تا مدرسه رفتن پیر و جوان. «سیبیل قرضی» نوشته فاطمه حسنی، که از جانب انتشارات میخ انتشار یافته است، قصه نوجوانی به نام کرم علی است که هر بار بر سر دوراهی میان وجدان و شیطنت قرار می گیرد و به طور معمول نتیجه انتخاب هایش، چیزی جز دردسر و موقعیت های طنز نیست.کرم علی در دل خاطرات و حال وهوای روستاهای دهه ۶۰ زندگی می کند؛ جایی که لهجه مشهدی شخصیت ها، رسم و رسوم محلی و مناسبات ساده زندگی روستایی، بخش مهمی از فضای داستان را می سازند. از ماجرای سیلی که برای اهالی روستا برده دارد اما برای کرم علی و خانواده اش «آورده» می آورد، تا بره ای که آب او را از طویله به مغازه رسانده و کرم علی را میان شیطنت و دل رحمی گرفتار می کند.داستان های کتاب فقط به شیطنت های کرم علی محدود نمی گردد. ماجرای نهضت سوادآموزی و تلاش زنان و مردان روستا برای درس خواندن، تقلب های دسته جمعی پیرمردها و پیرزن ها، اعتقاد به «شگون» در لحظه تحویل سال و حتی خاطرات مربوط به خانواده کرم علی، هرکدام موقعیتی طنز می سازند که در کنار خنده، تصویری از سبک زندگی و باورهای نسل های گذشته عرضه می کند.نویسنده در این بین، کرم علی را شخصیتی میان شیطنت و وجدان ساخته است؛ نوجوانی که ممکنست برای فرار از یک دردسر، دردسر بزرگ تری درست کند، اما در لحظه های مهم، وجدانش اجازه نمی دهد بی تفاوت بماند. همین تضاد، موتور اصلی خیلی از اتفاقات «سیبیل قرضی» است؛ کتابی که از دل خاطرات و فرهنگ عامه، طنزی خانوادگی و بومی خلق کرده است.در ادامه، در رابطه با تشکیل شخصیت کرم علی، فضای روستایی داستان، طنز موقعیت و خاطراتی که دستمایه روایت «سیبیل قرضی» شده اند، با فاطمه حسنی به گفتگو پرداختیم.* عنوان کتاب «سیبیل قرضی» است، اما در روایت هایی که خواندیم، ارتباط مستقیم و مشخصی میان این عنوان و داستان ها دیده نمی گردد. «سیبیل قرض» از کجا آمده و چه نسبتی با فضای کلی کتاب و شخصیت های آن دارد؟سیبیل قرضی یک مفهوم کنایی است. کنایه از کسی که گه گاهی در خلال ماجراهای زندگیش از مواجهه مستقیم و مسئولانه با مشکلات سر باز می زند و به شیوه های غیرمستقیم، مثل طنز و حتی ساده لوحانه آنها را حل می کند. بطورمثال وقتی نمره کارنامه اش ضعیف است به جای درس خواندن درصدد قلع و قمع درختی برمی آید که مادرش در روز کارنامه گیری او را با آن تنبیه می کرده است.یا وقتی از خواستگار خواهرش متنفر است به جای مواجهه مستقیم، با اذیت و آزار غیرمستقیم خانواده داماد را متوجه نفرت خود از این قضیه می کند و ازقضا ناکام هم می ماند.* در کتاب، طنز فقط از دل اتفاق ها نمی آید؛ حتی اسم بعضی شخصیت ها مثل «شعبان بی مخ» و «اصغر شمر» هم از همان اول فضای طنزآمیزی به روایت می دهد. انتخاب این اسم ها چقدر آگاهانه بوده و چه نقشی در ساخت فضای داستان داشته؟ به نظرتان اگر این اسم ها و لقب های بامزه از روایت حذف می شد، چه قسمتی از حال وهوای حقیقی و صمیمی روستا از بین می رفت؟به نظرم داستان طنز، یک پکیج است. طنز زیبا هم در موقعیت است هم در اسامی، هم در ترکیب سازی های جدید و مجموع این موارد غلضت طنز را در داستان بالا می برند. روستا، هم دارای یک موقعیت خاصی است با اتمسفری منحصر به فرد که اجزایش باید با هم جور باشند نه از هم گسیخته. بطورمثال اسامی مذهبی مثل شعبان، رمضان و... زیاد است. یا چون محیط کوچک است و همه یکدیگر را می شناسند لقب گذاری چه مثبت، چه منفی خیلی رایج است.* در کتاب با جوانی از یک فضای روستایی و متعلق به چند دهه قبل مواجه هستیم؛ به نظر شما با وجود تفاوت های جدی میان آن نسل و جوان های امروز، چه شباهت هایی در دغدغه ها، آرزوها و روحیه کرم علی می توان پیدا کرد که موجب شود نوجوان امروز هم بتواند با او ارتباط بگیرد؟مسائل خانواده، روابط با دوستان، فقر، تنهایی، سعی برای شناخت هویت فردی، روحیه ماجراجویی، وجدان گرایی و... مسایل انسانی است که هر کس در هر دهه ای به شکلی با آن درگیر است و این موارد در نوجوان ها به علت سن خاصی که در آن هستند بیشتر دیده می شود. به نظرم این نقاط مشترک می تواند نوجوان امروز را به کتاب پیوند بزند.* اگر اشتباه نکنم داستان در دل روستاهای سمت مشهد است. خودتان اصالتا مشهدی هستید که در بعضی بخش های کتاب از اصطلاحات و واژه های محلی مثل «کاچه ای»، «یاقاف» و «چامتا» بهره برده اید؟ این واژه ها را از زبان و خاطرات مردم همان منطقه وارد داستان کردید یا قسمتی از آنها را خودتان در بازنویسی روایتها انتخاب کردید؟این کلمات در شهر کوچکی به نام مجن در سی کیلومتری شهرستان شاهرود در استان سمنان مصطلح است. به گمان بنده ما وقتی در جایی زندگی می نماییم سوای از جغرافیا و طبیعت و فرهنگ، در یک زیستگاه زبانی متعلق به آن منطقه هم زندگی می نماییم که اتفاقا آنرا هم باید پاس داشت و از آن بشدت مراقبت کرد. همین حدس شما در رابطه با مشهد، نشان داده است که چقدر گویش ها و لهجه های ایرانی با هم خویشاوندند. هر واژه کهن، هر ضرب المثل، هر شعر سرکویری مثل یک الماس است. کار نویسنده اقلیمی این است که هنگام خلق اثر ادبی از اینها غبارزدایی کند و این میراث زبانی و ادبی را از سوی نسل های پیشینیان به آیندگان تقدیم کند. پس همانطور که ما در یک منطقه نگران زوال گونه های جانوری و گیاهی هستیم باید دغدغه مند این سرمایه ها هم باشیم.* با خواندن کتاب، مخاطب به شکلی به خاطرات گذشته سفر می کند؛ دوره ای که نوجوان ها و جوان ها بخش زیادی از وقتشان را بیرون از خانه و در تعامل با هم می گذراندند؛ از فوتبال بازی کردن و دعوای همسایه ها گرفته تا شیطنت ها و حتی کتک خوردن بابت کارنامه. امروز با گسترش رسانه ها و فضای مجازی، شکل گذران اوقات فراغت نوجوان ها خیلی تغییر کرده است. به نظر شما مخاطب نوجوان امروز چقدر می تواند با این تصویر از زندگی و نوجوانی ارتباط برقرار کند؟هیچکدام از این وضعیت ها مطلقا ثابت نیستند. یعنی همان نوجوان شهری، وقتی به روستا و خانه مادربزرگ می رود با کودکان فامیل، با دایی ها، خاله ها و... همین زندگی برون گرایانه را دنبال می کند. عیددیدنی می رود، در مراسم مذهبی شرکت می کند. این نیاز اصیل به درگیر شدن با جهان و انسان ها با حواس پنج گانه چیزی نیست که با ظهور رسانه های متلون، یک دفعه به یکسو نهاده شود یا کلا فراموش شود. بسته به میزان وابستگی نوجوان به فضای مجازی و اراده او یا خانواده اش برای مدیریت این سبک زندگی تک بعدی، حظ و بهره او از چنین کتاب هایی متغیر است.* شخصیت اصلی داستان یک پسربچه شیطون و بازیگوشه که حتی حسادتش به ازدواج خواهر کوچکش و رقابتش با برادرها هم در داستان دیده می شه. شما بعنوان یک نویسنده زن، چگونه تونستید وارد دنیا ذهنی و نگاه یک پسربچه متعلق به آن دوره بشید و رفتارها و شیطنت هاش رو از زاویه دید خودش روایت کنید؟خب، من فرزند پنجم پس از چهار پسر بودم. همه این شیطنت ها و ماجراجویی ها را با پوست و گوش و چشمم دیدم و لمس کردم. به نحوی که خود من نیز به قسمتی از این ماجراجویی پیوستم. در روزگار ما، زندگی همه کودکان شامل ختر و پسر برون گرایانه بود. هر خانواده یک جین بچه داشت. درگیری روابط کودکان با هم و با همسایه ها خیلی زیاد بود. ما جهان را و حتی خودمان را از راه همین درگیری ها و کنجکاوی ها شناختیم.* ماجرای اکابر برایم جالب بود؛ آدم هایی که اول با بهانه های مختلف زیر بار درس خواندن نمی روند، اما بعد آنرا جدی می گیرند و حتی از نمره پایینشان خجالت می کشند. یا در ماجرای سوادآموزی، رفتار ننه کرم علی خیلی شبیه رفتار یک دانش آموز کم سن وسال می شود؛ از درس نخواندن و نمره گرفتن تا خجالت از نمره پایین. چرا این بخش را وارد داستان کردید؟چون در اطرافم پیرزن ها و پیرمردهای زیادی هستند که بارها و بارها از خاطرات اکابرشان برایم گفته اند. شیطنت های آنان از تقلب گرفته تا لغو امتحان و... آن هم وسط آن همه دغدغه های زندگی بزرگسالی همواره ذهن من را بعنوان یک نویسنده تحریک می کرد که در رابطه با شان بنویسم.* در داستان هایی مثل ماجرای «شگون»، باورها و رسم های محلی فقط برای ایجاد فضای نوستالژیک نیامده اند؛ حتی در روابط بچه ها با بزرگ ترها هم نوعی احترام و رعایت حرمت دیده می شود، مثل جایی که کرم علی با وجود این که بزغاله اش را شوکت خانم می خواهد، به احترام بزرگ تر و شیری که از او خورده، نمی تواند مقابلش بایستد. چقدر برای شما مهم بود که این فرهنگ ها و باورهای بومی را در دل داستان حفظ کنید و به نظرتان چه قسمتی از این رسم ها و نگاه به بزرگ ترها هنوز در زندگی امروز ما باقیمانده است؟صد در صد برای من مهم بود. امروزه گرایش های متنوع پست مدرنیسم در ادبیات و هنر و معماری، عطش انسان معاصر برای گونه گون دیدن جهان را به وضوح نشان داده است.من هم بعنوان نویسنده از این تنوع ابعاد زندگی چه در آداب و رسوم، چه در لباس و پوشاک، غذا، معماری، گویش و لهجه، بازیها و... لذت می برم و دوست دارم گوشه هایی از آنرا به نسل های پیش رو نشان بدهم. در گذشته هر خانه شکل خاصی داشت. اما امروز این طور نیست. این یکدستی ملال آور است. بطورمثال ما انتظار داریم وقتی وارد کاشان می شویم در همان نگاه نخست در مبلمان شهری، چیزی ببینیم که در سمنان ندیده ایم. آیا این طور است؟ آیا در گذشته این طور بوده است؟ پس ما چرا سفر می کنیم؟ تفاوت ها همیشه جذابیت ایجاد می کنند.باقی ماندن این باورها نیاز به مراقبت دارد. مثل همان کلمات و ضرب المثل هاست. اگر امروزه هم این مساله جزء دغدغه های ما باشد اساسا باقی خواهد ماند. کودکان از بزرگترها یاد می گیرند. بعنوان مثال همیشه در تربیت فرزندم هنگام نشستن در خودرو به او یادآوری می کنم که اگر بزرگتری همراه ما بود او باید به احترام سن و سال او عقب بنشیند. منظورم از بزرگتر برای او اطرافیان و اهل خانه بود. این رفتار موجب شد زمانیکه یک مرتبه در خیابان خانمی را سوار ماشین کردم، دخترم بدون هیچ تذکری پیاده شد و روی صندلی عقب خودرو نشست. وقتی خانم علت را پرسید جواب داد: مادرم گفته اند وقتی بزرگتر سوار ماشین می شود بهتر است من که کوچکتر از آن هستیم بر روی صندلی عقب بنشینم.* کتاب از داستانهای کوتاه و مستقل تشکیل شده و هرکدام یک برش از زندگی و فضای آن دوره را نشان داده است. چرا تصمیم گرفتید این خاطرات را در قالب داستانهای کوتاه و جدا از هم پیش ببرید و سراغ قالب رمان یا یک روایت بلند و پیوسته نروید؟ فکر می کنید این فرم چه کمکی به انتقال فضای زندگی و خاطرات شخصیت اصلی کرده است؟خب این نخستین اثر من است. بنا داشتم کار کوچک و جمع و جوری باشد که نوجوانان بتوانند در فواصل زمانی مختلف بخوانند. من سال ها کتابدار بودم. نوجوان ها بخصوص پسربچه ها از کتاب های قطور گریزان بودند. آنها عاشق کتاب های طنز بودند و طرح جلد برایشان خیلی مهم بود. اهتمام کردم از این تجربیات شخصی استفاده کنم.یا چون محیط کوچک است و همه یکدیگر را می شناسند لقب گذاری چه مثبت، چه منفی خیلی رایج است. به گمان بنده ما وقتی در جایی زندگی می نماییم سوای از جغرافیا و طبیعت و فرهنگ، در یک زیستگاه زبانی متعلق به آن منطقه هم زندگی می نماییم که اتفاقا آن را هم باید پاس داشت و از آن بشدت مراقبت کرد. صد در صد برای من مهم بود. 1405/06/04 19:52:55 5.0 / 5 4 تگهای خبر: ادبیات , انتشار , تصویر , رسانه این مطلب کادودونی را می پسندید؟ (1) (0) تازه ترین مطالب مرتبط ویژه نامه آقای ایران هم زمان با چهلم رهبر شهید نقشه راه تازه شورای پاسداشت زبان فارسی برای تقویت زبان ملی پاسیاد پسر خاک کدام چهره رهبر شهید انقلاب را نشان می دهد؟ یک تجربه تاریک واکاوی کودتای ۲۸ مرداد و جریان سازی تاریخ معاصر نظرات بینندگان در مورد این مطلب نظر شما در مورد این مطلب نام: ایمیل: نظر: سوال: = ۲ بعلاوه ۵