با طنزپردازان ، ۲۳ طنزپردازی که با شعر به جنگ استبداد رفت کادو دونی: کادو دونی: ابوتراب جلی با سرودن اشعار اجتماعی و سیاسی و همکاری با نشریات مختلف، به عنوان شاعری مردمی و صدای اعتراض جامعه شناخته شد و بعد از انقلاب اسلامی با گل آقا به فعالیت ادامه داد. خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: کیومرث صابری فومنی(گل آقا) در ۲۹ مهرماه ۱۳۷۲، مراسم تجلیل و بزرگداشتی برای او برگزارکرد و در رابطه با وی اظهار داشت: «ما امروز به بزرگداشت شخصیتی پرداخته ایم که سال ها پیش با کتاب ابراهیم(ع) و هم دو کتاب دیگرش موسی(ع) و علی(ع) با حربه طنز، سیلی محکمی به بناگوش طاغوت نواخت و من شهادت می دهم شعرهای طنزی که سروده ام، تحت تأثیر استاد جلی بوده است و درسی که در عالم شاگردی از جلی آموخته ام به او پس داده ام.»ابوتراب جلی، شاعر و طنزپرداز نامدار ایرانی، در سال ۱۲۸۷ خورشیدی در شهر دزفول چشم به جهان گشود؛ هرچند خود او بر این باور بود که تاریخ دقیق تولدش ۱۲۹۸ است. وی در خانواده ای اهل فرهنگ و ادب پرورش یافت. پدرش، ملاحسین دزفولی با تخلص «حقیر»، از شاعران شناخته شده زمان خود بود و دو اثر منظوم با نامهای «مخزن الدرر» ـ که در هندوستان به چاپ رسید ـ و «تحفه الابرار» از او برجای مانده است. جلی در چنین فضایی و در خانه ای سرشار از کتاب های ادبی، دیوان شاعران و متون کلاسیک رشد یافت و از همان کودکی تحت تعلیم و تأثیر پدر شاعر خود قرار گرفت.ذوق شاعری جلی از سالیان نخست زندگی آشکار شد. او از کودکی به مطالعه آثار ادبی می پرداخت و همین مساله زمینه تشکیل استعداد شعری اش را فراهم نمود. اولین قصیده خویش را در حدود نه سالگی سرود و از همان زمان مورد تشویق اطرافیان قرار گرفت. جلی بعدها در خاطرات خود یاد کرده است که خیلی از سروده های دوران کودکی اش از میان رفته اند، اما همان تشویق ها و فضای فرهنگی خانواده سبب شد که مسیر زندگی او با شعر و ادبیات پیوندی عمیق پیدا کند. در یکی از روایتها هم آمده است که وی در نوجوانی شعری سرود که پدرش آنرا برای شیخ خزعل خواند و هنگامی که معلوم شد سراینده شعر خودِ جلی است، به پاس این استعداد، صله ای به او اهدا شد.جلی تحصیلات ابتدائی خویش را در مدارس اهواز گذراند و سپس برای ادامه تحصیل به مدرسه محمودیه دزفول رفت. در سال ۱۳۰۰ خورشیدی برای تکمیل تحصیلات به عراق سفر کرد و حدود دو سال در آنجا اقامت داشت. بعد از بازگشت به ایران در سال ۱۳۰۲ به شهر اراک رفت و بخش مهمی از دوران نوجوانی خویش را در آنجا گذراند. این دوره از زندگی او با تشکیل جدی تر کارهای ادبی و گرایش بیشتر به شعر و نوشتن همراه بود.آغاز کارهای مطبوعاتیفعالیت مطبوعاتی جلی از سال ۱۳۱۸ با همکاری در روزنامه «عراق» که در اراک منتشر می شد شروع شد. انتشار قصیده معروف «راه آهن» در سال ۱۳۱۹ شهرتی گسترده برای او بهمراه آورد. در عین حال، مقالات و اشعار تند و انتقادی اش در این روزنامه باعث تعقیب و حتی زندانی شدن وی شد. جلی بعد از آزادی، به علت فشارهای سیاسی مدتی ناچار به ترک کشور و اقامت در عراق شد. عاقبت در سال ۱۳۲۳ به تهران رفت و در آنجا با انتشار اشعار و نوشته های خود در مطبوعات پایتخت، جایگاه خویش را بعنوان شاعری برجسته و محبوب در بین مردم تثبیت کرد.اقامت در تهران مرحله جدیدی در زندگی ادبی جلی به شمار می رفت. او با نشریات مختلفی همچون «چلنگر» و «توفیق» همکاری کرد و آثار طنزآمیز و انتقادی گوناگونی منتشر ساخت. از مهم ترین آثار او میتوان به مثنوی های «کتاب ابراهیم»، «کتاب موسی» و «کتاب علی» اشاره نمود که از نمونه های شاخص طنز ادبی معاصر به شمار می آیند. در هر دو کتاب ابراهیم و موسی، طنز نیشدار او متوجه دربار و حکومت شاه است؛ بطورمثال در توضیح دادگاهی که برای شکستن بتها برای ابراهیم ترتیب داده بودند می آورد: چون که اسناد رو به راه شدندجمله تحویل دادگاه شدندآن زمان موقع محاکمه شدنوبت دستگاه حاکمه شد_ پسر اسم تو چیست؟ _ ابراهیم_ پدرت؟ آزر، اهل اورشلیم_ تو شبیخون زدی به بتخانه؟تو فتادی به جان بت ها؟ _نه!_تو نمودی به ضرب تیشه جدادست و پا از تن بتان؟ _ ابدا!_ تو نهادی قدم در این خط سیرکه بتان سرنگون شوند؟ نخیر!_چه کسی خُرد کرده بت ها را؟_تهمت بی جهت مزن ما را!_ بگو اصل قضیه را جانم_ جان تو تو هیچ من نمی دانم_دست خط پلیس در این باب..._خواست از من پلیس حق و حساب!_: از تو اسنادی آمده ست به دست_مگه حرف پلیس هم سند است؟_به خیالت که کار ما بازی است؟_خیر کار شما سند سازی است!_چه کسی جز تو قاتل بت هاست؟_کار کار بت بزرگ شماست!_ناتوان است این بت از حرکت!_پس چرا خواستید از او برکت؟اینکه عاجز به کار خویشتن استاز کجا پیشوای مرد و زن است؟این که هست چوب و قالب بی جاناز کجا می دهد شما را نان؟...کتاب ابراهیم علاوه بر مضمون غنی دینی و موحدانه، نشاندهنده آزادگی و شجاعت و دانش وسیع او بر تاریخ بود. او این دانش تاریخی و روانی شعر خویش را به کار گرفت تا پرسش و جواب ابراهیم را در مقابل بازجویان دادگاه زمان ابراهیم به بازجوئی های فرمانداری نظامی تهران آن روز تشبیه کند، و این باعث شهر خیلی او شد.قسمت هایی از کتاب موسی هم به رفتار درباریان اشاره می کند و تفرعن شاه: مشتی دله دزد بد خمیرهچون شیر ولی به عشق شیرهسرگرم تعدی و چپاولتحت نظر ریاست کل!جمعی سفهای ریقماسیمامور اداره سیاسی!با چند ستاره بر سر دوشمشغول به بند و بست و پاپوشیک عده شرور مردم آزارقد کرده علم به نام تیمسارتصویر پلنگ روی دکمهمهمیز ظریف پشت چکمهبودند اینها سپاه فرعونمستحفظ دستگاه فرعونفرعون لعین بدین وسیلهغوغا می کرد در قبیلهسرنیزه طلایه دار او بودشش لول و تفنگ یار او بودهی غارت کرد و فتنه انگیختهی مال به روی یکدگر ریختهی کرد فضای ملک تیرههی جمع نمود پوند و لیرهجمعی متملق و زبان بازبا او بودند یار و دمسازآنقدر ستایشش نمودندآنقدر به مدح لب گشودند، کز جنس بشر جداش کردندبر خلق جهان خداش کردند!کردند به وصف او دهان باز: «ای نام تو بهترین سرآغاز!»هر چند سر تو طاس و بیموستاین تاس به از هزار گیسوستروی تو که هست پر کک و مکاز ماه نکوتر است لاشک!ای شکل تو مظهر ابوالهولاز ترس تو غول خوانده لاحولقد تو ز غایت درازیبگرفته چنار را به بازیاز هیکلت ای جناب اعظماهرام ثلاثه می کند رم!از بس که سبیل تو درشت استبر گرد لبت دو خارپشت استاحکامک لازم الاطاعتعند الافراد و الجماعتای بهر فضیلت و عدالتکان کرمی به مرگ خاله ات!هر چند که جامع العیوبیحقا که تو عالم العیوبیبی حکم تو ابرها نبارندگاوان دم و شاخ در نیارند!خاک پای جواهر آساسازد چشمان کور بینا!هر خر که زند ز مدح تو دمتبدیل شود به صدر اعظم!القصه ز بس فسانه راندندوان مردکه را خدای خواندند، افسانه پوش کارگر شددوری ز بشر گرفت و خر شد!کم کم دم و یال و سم درآوردبانگ «ان ربکم» برآوردنقاره چیان خاص درگاهوقت شب و موقع سحرگاهگفتند بسی درود فرعونخواندند همی سرود فرعون...بخشی از کتاب علی (ع) را، که نامه نگاری معاویه با آن حضرت است این طور سروده: نامه معاویه به علیای علی ای مخالف عثمانای جدل کرده با امام زمان!ای نشسته به جای پیغمبرای بدوشت ردای پیغمبرای بدستت کلید بیت المالای به اهل طمع نداده مجالسهم ما از مقام و ثروت چیست؟بهره ما از این حکومت چیست؟ما شریکیم با تو یا دشمن؟لایق سروری تویی یا من؟سال ها بوده ایم والی شامعهده دار امور مالی شامکار ما بوده است چاپیدندانه از نوک مرغ قاپیدنمردمان را ز راه در کردیمعاری از دانش و هنر کردیمتا به حدی که این جماعت کرنشناسند ماده را از نر!سر نتابند از اطاعت ماچشم بسته کنند طاعت مامکتب ما که مکتب جهل استخالق مردمان نااهل استعده ای بی کمال فضل و ادبتربیت می شود در این مکتبدرس ما درس مکر و نیرنگ استحاصل آن فضیحت و ننگ استآنچه اندر کلاس ما عملی است، روش و راه دزدی و دغلی است!متد کتبی و شفاهی ما، باشد اسباب روسیاهی مانشئه بگرفته جای انشا راجانشین گشته لوله املا راما در این ره دلیلشان هستیمدر حقیقت وکیلشان هستیمدوست داریم این جوانان راتربیت می نماییم آنان را، تا در آینده یار ما باشندهمه در اختیار ما باشندهر چه گوییم بی ادا و اصولحرف ما را به جان کنند قبول!از چنین مکتب عریض و طویلهر کسی گشت فارغ التحصیلگر به جنگ خداش بفرست، نکند در منازعت سستی!(عفو کن گر که گشت قافیه سستنیست کار بشر همیشه درست)ای علی با چنین سپه که مراست، گر نجنبم ز جای خویش خطاستنیست ممکن به مصر و شام و یمنهم تو باشی خلیفه و هم منمصلحت آنکه دست برداریپیش تقدیر سر فرود آریواگذاری به من زمام امورشوی از مرکز خلافت دورکنی از رشحه درایت و هوشآتش اختلاف را خاموشدست خویش را ز روی داناییبه برادرکشی نیالاییدم ز اجرای سنت و احکامنزنی والسلام نامه تمام!و این پاسخ حضرت علی ضد السلام است در شعر ابوتراب جلی: ای به مال جهان شده مغرورای زده اتکا بر اریکه زورخلق را کرده فاسد و گمراهیوسف شرع را فکنده به چاه!می کنی فخر بر ریاست خود؟می زنی لاف از سیاست خودسروری بر خران ریاست نیستدشمنی با خدا سیاست نیستجمع اسلام را پریش کنیفخر بر اقتدار خویش کنی؟سخنت سر به سر دروغ و گزافزنی آنگه ز منطق خود لافجغد آسا کریه و منحوسیغره بر خویشتن چو طاووسیظاهر آراسته بزک کردهچهره ای زشت در پس پردهپرده چو ناگهان فرو ریزدغول از پشت پرده برخیزد!آن اثر نیست زیب و زینت راکه شود پرده پوش طینت راکار تو حیله و ریاکاریکار من چیست؟ پرده برداری!پرده از چهره تو بردارمدر نظرگاه خلق بگذارمتا بدانند پشت پرده که بودسبب این فساد و فتنه چه بودبا تو هیچگاه نبوده ام دشمنفرق باشد میانه تو و منمن نه خصم تو خصم بی دادمتو گرفتاری و من آزادمتو اسیر خصال خویشتنیبنده مال و جاه خویشتنیمن از این مال و جاه بیزارمروش و راه دیگری دارمگر درین ره مرا کنند هلاکهرگز از مرگ خود ندارم باکبارها رو به مرگ تاخته امبا اجل نرد عشق باخته امزده ام تیغ در رکاب رسولکرده ام مرگ را به دیده قبولزخم ها خورده ام ز تیر و سنانبرنتابیده ام ز رزم عنانغرض من از این جهاد و قتالنه تمنای جاه بود و نه مالبلکه مقصود نشر ایمان بودهدف من نجات انسان بودتا کند ترک جهل و گمراهیترک بیداد و کبر و خودخواهیترک تهدید و زور و استبدادترک نحو به بلاد و قتل عبادتا نکوبد قوی به فرق ضعیفتا ندوزد شقی دهان شریفتا بگیرد متاع دین رونقتا نشیند به جای ناحق حقمن بدین اصل بوده ام پا بستتا ابد هم از این ندارم دستتو طرفدار ظلمتی من نورمن به ایمان مقیدم تو به زورلاجرم جای بحث و صحبت نیستسازشی بین نور و ظلمت نیستمن و راهی که دارم اندر پیشتو ره خویش گیر من ره خویش...جلی همین طور در سال ۱۳۳۰ نشریه طنزی با عنوان «شبچراغ» منتشر نمود و با وجود دشواری های فراوان توانست ۲۲ شماره از آنرا به چاپ برساند. وی در سالیان بعد هم با سرودن اشعار اجتماعی و سیاسی و همکاری با نشریات مختلف، بعنوان شاعری مردمی و صدای اعتراض جامعه شناخته شد و بعد از انقلاب اسلامی هم با «گل آقا» همکاری خویش را ادامه داد.در سال ۱۳۷۱ شعری سروده است در رابطه با دو جزیره تنب بزرگ و تنب کوچک به این ترتیب: تنب بزرگ و کوچک ما در خلیج فارسجزء کویت و مسقط و عمان نمی شودگر صرف و نحو خوانده ای این نکته گوش دارهرچند نکته حالی نادان نمی شودگر هر دو تنب را بگذاری به روی همهرگز برای پای تو «تنبان» نمی شود!او علاوه بر نام اصلی خود با امضاهای مستعاری مانند: خفی، رنجبر، خوشه چین، مجید کامروا، جلیل، ندا، شرر، فلانی، بازیگوش، مزاحم و… آثار خویش را منتشر می کرد. عاقبت ابوتراب جلی در ۱۴ خرداد ۱۳۷۷ درگذشت و در جوار آرامگاه مرحوم ابوالقاسم حالت یار دیرینش به خاک سپرده شد. به طور خلاصه بخشی از کتاب علی (ع) را، که نامه نگاری معاویه با آن حضرت است این طور سروده: نامه معاویه به علی ای علی ای مخالف عثمان ای جدل کرده با امام زمان! پرده از چهره تو بردارم در نظرگاه خلق بگذارم تا بدانند پشت پرده که بود سبب این فساد و فتنه چه بود با تو هیچ گاه نبوده ام دشمن فرق باشد میانه تو و من من نه خصم تو خصم بی دادم تو گرفتاری و من آزادم تو اسیر خصال خویشتنی بنده مال و جاه خویشتنی من از این مال و جاه بیزارم روش و راه دیگری دارم گر درین ره مرا کنند هلاک هیچگاه از مرگ خود ندارم باک بارها رو به مرگ تاخته ام با اجل نرد عشق باخته ام زده ام تیغ در رکاب رسول کرده ام مرگ را به دیده قبول زخم ها خورده ام ز تیر و سنان برنتابیده ام ز رزم عنان غرض من از این جهاد و قتال نه تمنای جاه بود و نه مال بلکه مقصود نشر ایمان بود هدف من نجات انسان بود تا کند ترک جهل و گمراهی ترک بیداد و کبر و خودخواهی ترک تهدید و زور و استبداد ترک نحو به بلاد و قتل عباد تا نکوبد قوی به فرق ضعیف تا ندوزد شقی دهان شریف تا بگیرد متاع دین رونق تا نشیند به جای ناحق حق من بدین اصل بوده ام پا بست تا ابد هم از این ندارم دست تو طرفدار ظلمتی من نور من به ایمان مقیدم تو به زور لاجرم جای بحث و صحبت نیست سازشی بین نور و ظلمت نیست من و راهی که دارم اندر پیش تو ره خویش گیر من ره خویش... در سال ۱۳۷۱ شعری سروده است در ارتباط با دو جزیره تنب بزرگ و تنب کوچک به این ترتیب: تنب بزرگ و کوچک ما در خلیج فارس جزء کویت و مسقط و عمان نمی شود گر صرف و نحو خوانده ای این نکته گوش دار هرچند نکته حالی نادان نمی شود گر هر دو تنب را بگذاری به روی هم هیچگاه برای پای تو تنبان نمی شود! منبع: kadodooni.ir 1405/03/25 12:38:14 5.0 / 5 4 تگهای خبر: ادبیات , انتشار , اهدا , تصویر این مطلب کادودونی را می پسندید؟ (1) (0) تازه ترین مطالب مرتبط رما، جایی که گلوله ها تبدیل به روایت شدند تکذیب خبر احضار چند سینماگر به دادسرا تکرار سنت اهریمنی استکبار در عاشورای ۱۴۰۵ جنگ در وطن، معادلات روایتگری را تغییر می دهد نظرات بینندگان در مورد این مطلب نظر شما در مورد این مطلب نام: ایمیل: نظر: سوال: = ۲ بعلاوه ۴