پرونده انقلاب در داستان معاصر -۵

مسیری كه داستان انقلاب طی كرد

مسیری كه داستان انقلاب طی كرد به گزارش کادو دونی مهدی سعیدی اعتقاد دارد ادبیات انقلاب نویسندگان و مخاطبان خویش را داشته و دارد و هم نویسندگان و هم کانون های حامی و پشتیبان ادبیات انقلاب امروز فعال می باشند و آثاری را در این حوزه منتشر می کنند.



خبرگزاری مهر _ گروه فرهنگ و اندیشه: قبل از شروع ایام دهه فجر سال جاری، پرونده کوچکی در بخش کتاب و ادبیات خبرگزاری مهر باز کردیم تا به تصویر واضح و شفاف تری از مفهوم داستان انقلاب برسیم. بنابراین عنوان پرونده را «انقلاب در داستان معاصر» گذاشتم و سعی کردیم از خلال گفتگو با داستان نویسانی که یا درباره انقلاب نوشته اند و یا دغدغه پرداختن به مسائل اجتماعی دارند، به تصویر مورد نظر برسیم.
طبیعی است که گفتگو با ۵ نفر داستان نویس و منتقد، همه وسعت مسئله را در بر نمی گیرد اما در حد وسع و زمانی که هرسال برای تفکر درباره این مسئله وجود دارد، و همینطور در حد و اندازه ای که نویسندگان موافقت و مشارکت داشتند، این مسئله را مورد بررسی و کنکاش قرار دادیم؛ این که داستان انقلاب در داستان نویسی معاصرمان چه جایگاهی دارد؟ آیا بعضی از نویسندگان به آن پرداخته اند و اگر نپرداخته اند، دلیل عدم پرداخت شان چه بوده؟ آیا مسئله از نظر آنها ظرفیت داستان نویسی و قصه گویی را نداشته؟ آیا آنها حوصله و انگیزه پرداختن به آنرا نداشته اند؟ آیا از ممیزی و سانسور نگران بوده اند و...
از دید بعضی از داستان نویسان که برای گفتگو درباره این مورد روی خوش نشان دادند، به این جمع بندی رسیده ایم که در سالهای انقلاب همه نویسندگان و گونه های فکری شامل موافقان و مخالفان یا دوستان و منتقدان فعلی حکومت در برهه انقلاب، موافق این تحول بزرگ بوده اند اما مشکل بزرگ داستان ما، نداشتن اقلیم مشخص برای پرورش شخصیت و قهرمان داستان است. همینطور نمی توان انقلاب را بعنوان یک حادثه اجتماعی نادیده گرفت اما نوشتن درباره آن سبب می شود نویسنده از هر طرف مورد هجمه برچسب ها و اتهاماتی قرار بگیرد؛ این که حکومتی است و در منقبت انقلاب می نویسد و یا این که از مسیر انقلاب منحرف شده و تلاش بر دشمنی دارد.
بعضی از نویسندگانی هم که تا این جا با آنها گپ زده ایم، تقسیم بندی نویسندگان به خودی و غیرخودی و حکومتی و غیرحکومتی را از اساس، اشتباه می دانند و معتقدند نمی توان انقلاب را بعنوان حادثه ای که کشور و جامعه اش را تحت تأثیر قرار داده، نادیده گرفت. ازاین رو اگر نویسنده خط فکری و موضوعی مشخصی داشته باشد، بر مبنای وجدان خود به موضوعات و حوادث جامعه خود می پردازد و نسبت به وجدان و وظیفه اجتماعی خود مسئول است.
متن گفتگوهای انجام شده در این پرونده با سعید تشکری، شهریار عباسی، ابراهیم اکبری دیزگاه و هادی خورشاهیان در چهارپیوند زیر قابل دسترسی و مطالعه هستند:
* ۱- «ادبیات معاصرمان اقلیم و قهرمان ندارد / در نقطه بی هویتی ایستاده ایم»
* ۲- قصه نوشتن از انقلاب و جنگ سبب می شود از هر طرف مورد حمله واقع شوی
* ۳- تقسیم بندی نویسندگان به حکومتی و غیر نشان از عدم توسعه یافتگی است
* ۴ - همه دغدغه دارها از انقلاب نوشته اند / انقلاب شعار اقتصادی هم داشت
و حالا پنجمین و آخرین قسمت از این پرونده در گفتگو با مهدی سعیدی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی که کتاب «ادبیات داستانی جنگ در ایران» را در کارنامه دارد، پیش روی مخاطبان قرار می گیرد:
* آقای سعیدی می خواهیم از بحث های پیشین به یک جمع بندی برسیم. ارزیابی شما از مسئله چیست؟ این که بالاخره مفهوم ادبیات انقلاب یا داستان انقلاب، مهجور است یا نه؟ آیا مسائلی مثل ممیزی و سانسور، مانع راهش بوده اند یا نه؟ این که نادیده گرفته شده یا نه؟مهم ترین نکته ای که در این میان وجود دارد این است که تکلیف خودمان را با این عنوان روشن نماییم.* با ادبیات انقلاب؟بله. و بپرسیم آیا ادبیات انقلاب داریم یا ادبیات عصر انقلاب؟ یا ادبیات درباره‌ی انقلاب؟ اگر قائل به ادبیات انقلاب یا جریان ادبی انقلاب هستیم، این ادبیات به معنای ژانر ادبی قابل تعریف است یانه؟ خب برخی از منتقدان قائل به چنین چیزی نیستند و بعضی ها هم هستند. یعنی برخی معتقدند ادبیات انقلاب وجود دارد و برخی هم می گویند وجود ندارد و آنچه هست ادبیات عصر انقلاب است یا به عبارت دیگر داستان هایی یا ادبیاتی که پدید آمده ذیل ادبیات سیاسی و درباره انقلاب قرار می گیرد و ادبیات انقلاب بخشی از ادبیات سیاسی است. همینطور یک مساله هم این است که وقتی صحبت از ادبیات انقلاب می شود باید برای این ادبیات به نقطه شروعی قائل شویم. یعنی مطابق این نظر آیا آنچه قبل از انقلاب درباره مبارزات سیاسی منجر به انقلاب نوشته شده هم ادبیات انقلاب هست یا نیست.* بیایید فرض را روی این حالت بگذاریم که قائل به ادبیات انقلاب هستیم.اگر قائل به ادبیات انقلاب یا به عبارت دقیق تر جریان ادبی انقلاب باشیم، باید خصوصیت هایی را برای آن احصاء نماییم و بگوییم جریان ادبی انقلاب چنین خصوصیت هایی دارد. ببینید اینجا مساله ژانر ادبی و دانش تاریخ ادبیات نگاری به کمک ما می آید و ما برمبنای دانش تاریخ ادبیات نگاری می گوییم جریان ادبیات انقلاب وجود دارد. به جهت اینکه در جریان شناسی ادبی وقتی می توان مدعی وجود جریانی شد که آن جریان چهار خصوصیت داشته باشد.* این خصوصیت ها کدام اند؟اول اینکه هر جریان ادبی باید زمینه سیاسی و اجتماعی مشخصی داشته باشد. برای ادبیات انقلاب می توان زمینه سیاسی و اجتماعی مشخصی را نشان داد و اظهار داشت که این اتفاقات زمینه سیاسی و اجتماعی پیدایش آثار است. دوم اینکه هر جریان ادبی باید کانون ها و محافلِ پشتیبان و حامیان مشخص و نویسندگان شاخصی داشته باشد. اصولاً جریان ادبی به کمک همین کانون ها و نویسندگان شکل می گیرد. این کانون ها امکان دارد جمع های ادبی، سازمان ها یا برخی مجلات و نشریات و حتی ناشران باشند. درباره ادبیات انقلاب می شود به کانون های حامی مثلِ حوزه هنری، سازمان تبلیغات و نویسندگان جمع مسجد جوادالائمه و برخی نهادهای دیگر اشاره نمود. این نهادها و سازمان ها هم نویسندگان را گردهم آورده اند، هم به نشر کتاب ها و آثار این نویسندگان پرداخته اند و هم با انتشار مجلات و نشریات مرتبط، کارهای این نویسندگان را تبلیغ و معرفی کرده اند. همینطور نویسندگانی مثل رضا رهگذر، سید مهدی شجاعی، محسن مخملباف، امیرحسین فردی از نویسندگان مهم این جریان هستند. وجه و خصوصیت سوم جریان ادبی، کوشش ها برای قاعده سازی و نظریه پردازی یا تلاش در تثبیت جریان است. خب درباره جریان ادبیِ ادبیات انقلاب هم چنین چیزی دیده می شود. مثلاً نویسندگانی که در حوزه هنری هستند می کوشند برای ادبیات انقلاب نظریه پردازی کنند. همچون محسن مخملباف درکتاب هایی مثل مقدمه ای بر هنر اسلامی و یادداشت هائی درباره قصه نویسی و نمایشنامه نویسی همین کار را می کند. یا امثال مرحوم امیرحسین فردی و رضا رهگذر هم در همین زمینه کوشش کرده اند. آنها حتی با برگزاری کلاس های داستان نویسی به تربیت داستان نویس پرداخته اند. من در جایی به تفصیل درباره‌ی این کانون ها و نویسندگان صحبت کرده ام و خوانندگان علاقه مند را به کتاب سیمای سیاسی، اجتماعی و دینی داستان نویسی جنگ ارجاع می دهم. خصوصیت چهارم جریان ادبی این است که می شود برای آن نقطه شروع، چگونگی استمرار و گسترش جریان را مشخص کرد. درباره‌ی ادبیات انقلاب هم ماجرا همین است. می شود آثاری را نشان داد که شروع این جریان هستند و نحوه گسترش و استمرار این جریان هم مشخص و قابل رصد است.* ادبیات انقلاب در سیر خود چه خصوصیت ها یا مسائل دیگری دارد؟یکی از نکته های مهم در رابطه با ادبیات انقلاب، بحث تعهد ادبی است. تعهد ادبی در ادبیات ایران پیشینه طولانی دارد. شاید اولین بار به شکل منسجم در اولین کنگره نویسندگان ایرانی در سال ۱۳۲۵ بحث تعهد ادبی طرح می شود. از منظر نویسندگان آن زمان، بحث تعهد چیزی است که جریان چپ در زمینه سیاسی و اجتماعی به دنبال آن است. پس از انقلاب، گونه ای نو از نویسندگان پدید آمدند که آثارشان در ادامه ادبیات متعهدی پدید آمد که قبل از انقلاب در ادبیات معاصر شروع شده بود. با این تفاوت که در ادبیات متعهد قبل از انقلاب، اغلب تعهد به اجتماع و سیاست مطرح بود، اما در تعهد بعد از انقلاب، ارزش های اسلامی و انقلابی نمود بیشتری پیدا کرد. بعد از انقلاب، بخشی از جریان داستان نویسی تلاش کرد از سلطه جریان چپ و تعهدی که تعریف می کرد بیرون برود و به شکلی رئالیسم بومی همراه با آرمان های دینی برسد. این نگاه مدعی بود که به آرمان های عمیق و باطنی دین ناظر است. دقیق تر عرض کنم پس از پیروزی انقلاب اسلامی تحت تاثیر اندیشه های علی شریعتی و جلال آل احمد و روشنفکران دینی و رهبران انقلاب، دین به شکلی نهادینه شد که خویش را از حیطه ارزش های فردی به ارزش های اجتماعی رساند و غیر از مسئولیت های فردی، به مسئولیت های اجتماعی هم قائل شد. این نگاه دینی مدعی بود که می تواند انسانِ بماهو انسان را کامل تر ببیند. در این راه، نویسندگانی از جمله، امیرحسین فردی، قاسمعلی فراست، محسن مخملباف، سید مهدی شجاعی، داود غفارزادگان، محمدرضا کاتب، رضا رهگذر، ابراهیم حسن بیگی، رضا امیرخانی، محمد بُکایی و… داستان نوشتند. نکته دیگر اینکه با آغاز جنگ حرکت ادبیات متعهد، شتاب بیشتری گرفت و گونه جدید ادبیات داستانی که تولد یافته بود، به پختگی نسبی رسید و جنگ به مساله اصلی ادبیات انقلاب و نویسندگان ادبیات انقلاب، تبدیل شد. در واقع بخشی از ادبیات جنگ بار ادبیات انقلاب اسلامی را هم بر دوش گرفت. اینها بخشی از مساله است تا اینجا هر چه گفتم درباره جریان ادبیات انقلاب مصداق داشت. اما آثار بسیار دیگری هم درباره انقلاب نوشته شده است که از حیث مضمون و درونمایه با آنچه ادبیات انقلاب می خوانیم متفاوت می باشد. بخشی از این آثار را نویسندگان حرفه ای در داخل ایران منتشر نموده اند. بعضی از آثار احمد محمود، اسماعیل فصیح، دانشور و خیلی های دیگر از این دست است. بخش دیگری از آنچه درباره‌ی انقلاب نوشته شده هم آثاری است که به زبان فارسی و در خارج از کشور انتشار یافته است* فکر کنم این جای بحث می توان اشاراتی به ممیزی و سانسور داشت!آن بحث سانسور و ممیزی که می توانست برای نویسندگان داخلی ایجاد مشکل کند، درباره این نویسندگان مقیم خارج اصلاً وجود نداشت. ازاین رو آنها در نوشتن دیدگاه و متن مورد نظرشان آزادتر بودند. آنها هم روایت های داستانی بسیاری درباره‌ی انقلاب دارند؛ بخصوص در دهه ۶۰ عمده نویسندگان مهاجر ما داستان سیاسی می نوشتند. اما نکته جالب توجه این است که در آغاز، آزادی انتشار سبب انتشار آثار مستحکم ادبی نشده است. در بعضی از آثار سیاسی دهه ۶۰ و تا نیمه دهه ۷۰ مهاجران، پیام اجتماعی و سیاسی، از ارزش زیبایی شناسانه‌ی اثر پُر رنگ تر است. دلیل آن هم این است که برای نویسندگانی که مهاجرت می کردند امکان نشر اثر فراهم نبود و همینطور مخاطب هم نداشتند. آنها به جهت اینکه بتوانند کارهایشان را منتشر کنند به سمت گروه های سیاسی رفتند. گروه های سیاسی، امکانات نشر داشتند و مخاطب فارسی زبان هم در بین همین گروه ها بود. حتی اولین داستان های مهاجران ذیل نشریات سیاسی انتشار یافته است و این وابستگی به گروه های سیاسی سبب شد که کارهای اولیه مهاجران سیایت زده باشد. اما کم کم از اواخر دهه ۶۰ و هم بعد از آن می توان روایت هایی را نشان داد که در آنها به ادبیت متن هم اهمیت داده می شود. بعضی از آثار تحلیلی مهم درباره انقلاب را مهاجران در اواخر دهه شصت به بعد نوشته اند. دلیل آن هم این است که نویسندگان از گروه های سیاسی جدا شدند و استقلال نسبی پیدا کردند. بخصوص وقتی با گذشت زمان، نویسندگان هویت فردی خود را باز می یابند و با استقلال نسبی از نشریات و گروه های سیاسی، به کار نوشتن ادامه می دهند، داستان نویسی سیاسی هم از اعتراض صرف به سمت روایت های تحلیلی می رود و در کنار تحلیل و تفسیر ایران معاصر و بخصوص انقلاب اسلامی به ادبیت متن و صناعت داستان نویسی هم توجه می کند. در اینباره پیدایش دولت اصلاحات و روابط جدید با دنیا هم اثرگذار بود.* یعنی رمان ها و داستان های آن دوره در آن جغرافیا، این گونه هستند!بله. همینطور است. در ادبیات مهاجرت سه جریان ادبی پررنگ است. اول، جریان سیاسی، دوم، جریان هویت اندیش و سوم، داستان نویسی زنان. من در مقالاتی به این مباحث پرداحته ام. از آغاز دهه ۶۰ تا اواسط دهه ۷۰ که دولت اصلاحات روی کار آمد، جریان سیاسی پررنگ است. مبحث این گونه، داستان ها سیاست و تحلیل انقلاب بود که اصلاً چه طور انقلاب پیروز شد و چگونه جمهوری اسلامی پدید آمد. نویسندگان مهاجر از اواسط دهه ۷۰ به سمت نوشتن درباره‌ی مسائل اجتماعی و هویتی رفتند.* از نویسندگان مهاجر که بگذریم وضعیت ادبیات انقلاب یا نوشتن درباره انقلاب در دهه های پس از ۶۰ چه طور است؟خب ببینید ادبیات انقلاب کمابیش نویسندگان و مخاطبان خودش را داشته و الان هم دارد. همان بحث نخست ما درباره جریان شناسی ادبی نشان داده است که هم نویسندگان و هم کانون های حامی و پشتیبان ادبیات انقلاب فعال می باشند و کارهایی را منتشر می کنند. انبوهی از کارهایی که حوزه هنری، شهرستان ادب و برخی نهادهای دیگر منتشر می کنند گواه این نکته است. در کارهای در ارتباط با دهه اول بعد از انقلاب، مبحث و درونمایه آثار، همان گونه که گفتم بیشتر شکل گیری انقلاب و مبارزات انقلابی بود؛ مبارزاتی که منجر به پیروزی انقلاب شدند. بسیاری از نویسندگان هم تازه کار نویسندگی را آغاز کرده بودند، برای همین بعضی از آثار آنها هم از حیث ادبی ضعیف بود. اما کم کم در دهه های بعد داستان هایی نوشته شد که ارزش ادبی بیشتری دارند. منظورم این است که ارزش ادبی برخی از کارهای بعدی بیشتر است. البته در کنار نویسندگان جریان انقلاب، نویسندگان دیگری هم درباره‌ی انقلاب انقلاب نوشتند.* درباره شکل گیری و پیدایش انقلاب.بله. آثار سیاسی و داستان هایی نوشته شدند که به سمت تحلیل حوادث انقلاب و بعد از انقلاب رفتند. جنگ، کوی دانشگاه، حوادث ۸۸ و مسائل اجتماعی و … مبحث چنین داستان هایی بود. در آثار این نویسندگان وجه تحلیلی روایت ها بیشتر است. مثلاً کارهای سیمین دانشور در دهه هفتاد یعنی رمان های ساربان سرگردان و جزیره سرگردانی از کارهای خوبی است که وجه تحلیلی دارد و مسائل قبل و پس از انقلاب را طرح و تحلیل کرده یا بعضی از کارهای خانم بلقیس سلیمانی در دهه ۸۰ و ۹۰ مثل «بازی آخر بانو»، «خاله بازی» و «مارون» درباره حوادث بعد از انقلاب قابل ذکر هستند. درباره حوادث بعد انقلاب همینطور می شود به کارهایی مثل «نیمه غایب» حسین سناپور، «تو به اصفهان بازخواهی گشت» مصطفی انصافی و «عیار ناتمام» از هادی معصوم دوست و خسرو شکوری فر اشاره نمود.


منبع:

1399/11/22
11:50:26
0.0 / 5
275
تگهای خبر: ادبیات , انتشار , تصویر , تولد
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۹ بعلاوه ۳
کادو

كادو دونی

فروش انواع کادو

kadodooni.ir - حقوق مادی و معنوی سایت كادو دونی محفوظ است