نویسنده معروفی كه پستچی بود

نویسنده معروفی كه پستچی بود به گزارش كادو دونی هرچند چارلز بوكوفسكی نتوانست یك پستچی بماند اما كار در اداره پست سبب شد تا نام وی در تاریخ با انتشار «پستخانه» و ادامه یافتن چاپ دیگر آثارش ماندگار بماند.


به گزارش کادو دونی به نقل از ایسنا، ۲۰ سال از آن روزها می گذشت (سال ۱۹۷۰) و هاینریش چارلز بوکوفسکیِ حدودا ۵۰ساله بعد از ناکامی های مختلف در کار، نخستین رمان خود با نام «پستخانه» را در کمتر از یک ماه نوشت؛ روزهایی که او برای اولین بار بعنوان پستچی در اداره پست لس آنجلس مشغول به کار شد، هرچند بعد از گذشت دو سال و نیم این کار را رها کرد.
البته «پستخانه» نخستین اثر منتشرشده بوکوفسکی نبود، او که در دوران جوانی دوره های هنر، روزنامه نگاری و ادبیات را گذرانده بود، در ۲۳سالگی اولین داستان کوتاه خویش را با عنوان «عواقب یک یادداشت بلندِ مردود» در مجله داستان و دو سال بعد از آن داستان کوتاه «۲۰ تشکر از کاسلدان» را چاپ کرد. روزگار نویسندگی بوکوفسکی تا قبل از سال ۱۹۵۰ (آغاز کار در اداره پست) با زندگی در لس آنجلس و گاهی هم سرگردانی در ایالات متحده می گذشت و با کارهای موقتی و ماندن در اتاق های ارزان به سر می آمد.
بوکوفسکی در کتاب خاطراتش با عنوان «شاعری با پرنده آبی» از روزگار خود می گوید: «زمستان بود. جان می کندم در نیویورک نویسنده شوم. سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم. فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم: «می خوام مقدار زیادی ذرت بوداده بخورم» و خدای من! مدت ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود. هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود. آنها را می جویدم و راست می افتاد توی معده ام. معده ام می اظهار داشت: «متشکرم! متشکرم! متشکرم!» مثل آن که توی بهشت باشم همین طور قدم می زدم که سروکله دو نفر پیدا شد. یکی شان به آن یکی اظهار داشت: خدای بزرگ! طرف مقابل پرسید: «چه شده؟» اولی اظهار داشت: «آن یارو را دیدی چه وحشتناک ذرّت می خورد!» پس از آن حرف دیگر از خوردن ذرّت ها لذت نبردم. به خودم گفتم: «منظورش از وحشتناک چه بود؟! من که توی بهشت سیر می کنم…»
گاهی به همین راحتی با یک کلمه، یک جمله، یک نیشخند یا حالتی از یک چهره می توانیم مردم را از بهشت خودشان بیرون بکشیم و این واقعاً بی رحمانه ترین کاری است که انجام می دهیم!»
اما روزگار او بعد از قطع همکاری با اداره پست طوری دیگر ادامه یافت، بیماری زخم معده وخیم باعث شد تا مدتی را در بیمارستان سپری کند اما بعد از آن نوشتن شعر را شروع کرد.


چارلز بوکوفسکی در سال ۱۹۵۷ با شاعر و نویسنده ای با نام باربارا فیری ازدواج کرد، اما این رابطه عمر درازی نداشت و آنها در سال ۱۹۵۹ از هم جدا شدند. فیری اصرار داشت که جدایی آنها هیچ ارتباطی با ادبیات ندارد، باآنکه او اغلب به صورت مشکوک می اظهار داشت که چیره دستی بوکوفسکی در شاعری است. به دنبال این جدایی، بوکوفسکی باردیگر به اعتیادش به مشروبات الکلی روآورد و به نوشتن شعر ادامه داد. بعد از آن او باردیگر پس از ۱۰ به اداره پست لس آنجلس برگشت.
زندگی او باز هم با فراز و نشیب هایی همراه شد و سرانجام در ۱۹۶۹، پس از بستن قرار داد با انتشارات Black Sparrow Press و ناشر آن «جان مارتین» و داشتن حقوق مادام العمر، ماهانه ۱۰۰ دلار، کارش در اداره پست را رها کرد و به نوشتن به صورت حرفه ای و تمام وقت پرداخت. وی در زمان در نامه ای نوشت: «من دو تا انتخاب دارم… در اداره پست بمونم و احمق بشم… یا بیرون از این جا باشم و وانمود کنم که نویسنده ام و گرسنه باشم. من تصمیم گرفتم که گرسنه باشم.»


او یک ماه بعد از ترک اداره پست، نخستین رمان خود به نام «پستخانه» را تمام کرد. این کتاب بیان گر تجربه ها و خاطره های بوکوفسکی از کار در اداره پست است و تصویری از وضعیت جامعه آمریکا در دهه های ۵۰ و ۶۰ به خواننده عرضه می کند. هنری چیناسکی، شخصیت داستان «پستخانه» است که بنابر روایت بوکوفسکی ۱۲ سال از عمر خویش را صرف کار در اداره پست ایالات متحده می کند.
سایت "Dead end Follies" درباره شخصیت این رمان نوشته است: «پستخانه» داستان یک تنبل است که می کوشد درحالی که بعنوان کارمند اداره پست کار می کند، کارمند اداره پست نباشد؛ این بهترین روشی است که می توانم آنرا توصیف کنم و دربردارنده رابطه مشکل آفرینی است که غربی ها با شغل خود دارند.
این سایت در این مطلب از این که بوکوفسکی نخستین نویسنده ای است که به صورت محاوره ای نوشته است، نوشته و آورده است که در «پستخانه»، شعر بوکوفسکی دیده نمی گردد اما بینشی خام و نثری شفاف وجود دارد که گاهی حتی خویش را فراموش می کند.


در انتها بخشی از این کتاب را می خوانیم: «از اولش اشتباه شروع کردم. کریسمس بود و بالای تپه مثل آدمای همه چیزفهم، مست و پاتیل بودم. هر کریسمس یکی شوخی می کرد، اونا هر کس عوضی رو برای این کار اجیر می کنن. بعدش برگشتم پایین و به خودم که اومدم دیدم کیسه چرمی پشتمه و بیکار در حال پیاده روی ام. کدوم شغل، فکر کردی. چقدر باحال! همیشه یک یا دو تا بسته به تو می دن و اگر تا آخر برسونیش، متصدی حمل و نقل باردیگر یه بسته دیگه به تو می ده، برمی گردی و تو دردسر می افتی و یکی دیگه می گیری...»

۹ اکتبر در سال ۱۸۷۴ از جانب اتحادیه جهانی پست، با هدف آگاهی از نقش پست در زندگی روزانه مردم و سهم آن در توسعه اجتماعی و اقتصادی جهانی، روز جهانی پست نام گرفته است.




منبع:

1399/07/18
10:51:44
5.0 / 5
898
تگهای خبر: ادبیات , انتشار , تصویر , رمان
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۷ بعلاوه ۲
کادو

كادو دونی

فروش انواع کادو

kadodooni.ir - حقوق مادی و معنوی سایت كادو دونی محفوظ است