نوشتاری از عباس خامه یار؛

در سوگ تسخیر كننده دل ها و اندیشه ها

در سوگ تسخیر كننده دل ها و اندیشه ها به گزارش كادو دونی از مرثیه نگاری و سوگنامه نویسی درباره شخصیت های پرارزش و دوستان ارجمندم، بخصوص در ماه های اخیر، به ستوه آمده ام. از طرفی، شكوه و عظمت بعضی از عزیزان از دست رفته، چنان است كه قلم هر مرثیه نگاری چون بنده را ناتوان و قدرت نگارش را فرومی كاهد و خامه را می خشكاند. آیت الله «محمدعلی تسخیری» سرآمد چنین افرادی است.


به گزارش کادو دونی به نقل از ایسنا، عباس خامه یار - رایزن فرهنگی کشورمان در لبنان- در نوشتاری، بخشی از صفات اخلاقی، رفتاری، علمی و اندیشه های مرحوم آیت الله تسخیری را بازگو کرد.
در این نوشتار می خوانیم: ازجمله اولین افرادی بودم که از خبر ناگهانی و ناگوار رحلتش آگاه شدم و ناخواسته به نشر آن پرداختم. بلافاصله با پیام های دوستانی مواجه شدم که به روال گذشته، انتظار نگارش دلنوشته ای دیگر از قلم خسته و دل غم زده ام را می کشیدند! آه! که چه دشوار و دردناک است درباره آخر زندگی دنیایی بزرگ مردی چون «او» قلم زدن...!
اولین بار در دوران نوجوانی ام و در آغاز دهه پنجاه هجری شمسی، نام محمدعلی تسخیری را در قم شنیدم و نوشته هایش را در مجله الهادی به سردبیری مرحوم سیدهادی خسروشاهی و سایر مکتوبات فکری آن سالها مطالعه کردم.
آیت الله تسخیری در دوران انقلاب اسلامی و در دفاع از مبانی انقلاب و نشر و ترویج اندیشه های میان جوامع اسلامی، همت گماشت و با پیروزی انقلاب از سخنوران و مدافعان سرسخت آن در عرصه بین الملل بود. در دوران هشت ساله دفاع مقدس، چنان به دفاع از رزمندگان میهن در عرصه بین الملل می پرداخت که گویی زبان گویای او، ادامه دهنده بیان حضرت زینب (س) در مجلس یزید را بود؛ می غرید و می خروشید.

در اجلاس پُر ماجرای هفدهم وزرای خارجه سازمان کنفرانس اسلامی(وقت) که در تاریخ اول تا پنجم فروردین ماه ۱۳۶۷ در شهر عمان پایتخت اردن برای محکومیت کشورمان تشکیل شد و به تنهایی نمایندگی جمهوری اسلامی ایران را به عهده داشت. چنان به مصاف طارق (یوحنا!)عزیز، وزیر خارجه وقت صدام رفت و او را به چالش کشاند که تا صدام زنده بود، کینه شیخ را به دل داشت و درصدد انتقام گیری بود.

استاد بزرگ ما، در آن هنگام، ظهور درخشانی داشت. در کنفرانس های سالانه اندیشه ای «ملتقی الفکر الاسلامی» الجزایر که از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۹۰، بیست و دو دوره برگزار شد، شرکت می کرد. این کنفرانس، بِرَند اندیشه ای جهان اسلام و محفلی برای گردهمایی علمای اسلام با همه گرایش ها، مذاهب و نحله ها بود. همواره عده ای از علما و اندیشمندان برجسته ما در این کنفرانس ها شرکت می کردند. آیت الله تسخیری از شرکت کنندگان ثابت این کنفرانس ها بودند.

دو کنفرانس اندیشه اسلامی وبعد هم سلسله کنفرانس های سالانه وحدت اسلامی ما در ایران هم در ادامه و باالهام از ملتقی الفکر الاسلامی الجزایر، از جانب آیت الله تسخیری ایجاد و برگزار گردید. این کنفرانس خود متأثر از افکار و اندیشه های اندیشمند سرشناس الجزایر، «مالک بن نبی» با ابتکار مرحوم «مولود قاسم بلقاسم» وزیر وقت امور دینی الجزایر، برگزار می شد و هدفش گردآوری نخبگان سیاسی و فکری جهان اسلام دور یک میز بود. این کنفرانس ۸ تا ۱۰ روز ادامه پیدا می کرد و مباحث بسیار مهمی در آن مطرح می شد. اندیشمندان، مبلغان، اصلاح گرایان ِچپ و راست، شیعی و سنی و نمایندگان دیگر مذاهب اسلامی در آن شرکت می کردند.

شیخ محمد علی تسخیری با شخصیت های بزرگ آن روز جهان اسلام که در این جلسه ها شرکت می کردند به مراوده می پرداخت و شخصیت جهانی اش به تدریج، شکل می گرفت.

افرادی نظیر ابوزهره، محمد غزالی، یوسف قرضاوی، زینب الغزالی، فتحی یکن، محمدسعید بوطی، احمد سحنون، ابوالحسن ندوی، فهمی هویدی، متولی الشعراوی و از اروپا هم گاهی اسلام شناسان برجسته مثل ارکون و روژه گارودی در این کنفرانس شرکت می کردند و از ایران و لبنان و عراق هم علاوه بر آیت الله تسخیری، علمای شیعه برجسته ای مثل امام موسی صدر، زنده یاد سیدهادی خسروشاهی و مرحوم سیدجعفر شهیدی در این کنفرانس حاضر می شدند.

تسخیری، صاحب مناصب فرهنگی گوناگونی بود؛ معاونت بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی (۱۳۷۰ – ۱۳۶۰)، دبیرکل مجمع جهانی اهل بیت(ع) (به مدت ۹ سال)، معاونت بین الملل دفتر مقام معظم رهبری(۱۳۷۵ - ۱۳۶۹)، رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی (از بدو تأسیس در ۱۳۷۳ تا ۱۳۸۰)، دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی (۱۳۸۰ تا ۱۳۹۱)، عضویت مجلس خبرگان رهبری و نایب رییس مجمع فقه خاندان (ع) در قم ازجمله عرصه هایی بود که وی در آنها به ایفای نقش مؤثر پرداخت.

ریاست هیئت امنای دانشکده اصول الدین و عضویت در ده ها نهاد و سازمان فرهنگی دیگر و همینطور فعالیت در بعضی نهادهای فراملی، همچون رابطة علماء مسلمین مکه، مجمع فقه اسلامی جده وابسته به سازمان همکاری اسلامی، نایب رییس اتحادیه جهانی علمای اسلام و عضویت در مجمع اللغة العربیة در دمشق از مسئولیت های این مجاهد خستگی ناپذیر بودند. شیخ تسخیری ردای مناصب گوناگون را برتن کرد، اما همیشه این رداها برایش تنگ بود. چونکه او بود که به مسئولیت و جایگاه، زینت می بخشید. جالب اینکه هنوز هم پس از گذشت چند دهه بعضی از این سازمان ها برای مخاطبان غیر ایرانی با نام او تعریف و شناخته می شوند.

با این وجود، مسئولیت های اجرایی، هیچگاه آیت الله تسخیری را از مباحثه، پژوهش و تألیف، بازنداشت. بنابراین وی در حوزه های فکری گوناگون و عرصه های نظری و عملی، میراث گرانبهایی از خود برجا گذاشت و در جلسه های اندیشه ورزی و تصمیم گیری، همواره نظرات و پیشنهادات نوآورانه و مبتکرانه داشت. تألیفات وی، مرجعی برای پژوهشگران بود که بالغ بر صدها اثر، گفتگو، مصاحبه و سخنرانی می شود.

حکیم و بزرگ مردی بود که در همه آفاقِ علوم اسلامی می درخشید. رویکرد کلان، عالمانه و تخصص گرایانه ای به مسائل حقوقی مستحدثه ازقبیل حقوق بشر، حقوق اقلیت ها، حقوق شهروندی، حقوق زن و خانواده و حقوق کودک و هم موضوعات مختلف فقه اقتصاد اسلامی داشت. در حدیث و تفسیر هم صاحب ایده و اندیشه بود و دائرة المعارفی سیار و همیشه به روز محسوب می شد.

شیخ ما، نماد تفکر، اندیشه و انقلاب در حوزه «وحدث بخشی» و «تقریبی» پیروان اهل بیت(ع) با دیگر مسلمانان جهان بود. در مجمع فقه اسلامی -وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی- اتحادیه علمای مسلمین، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، رابطة العالم الاسلامی و صدها کنفرانس اسلامی داخلی و خارجی، ستاره‎ای پرفروغ و بی همتا بود. نواندیشی اش در فقه مقارن، گره گشایی «قضایای مستعصیه» بود. روشنفکری نواندیش بود که هیچگاه از سنت و اصول عبور نمی کرد. به همین دلیل، جلسات علمی و فقهی، بدون حضور آیت الله تسخیری ناقص به نظر می رسید.

زیربنای فکری و نظری این اندیشمند فرزانه، گفتگو و تضارب آرا بود. با داشته های فکری و اندیشه های والا، دیدگاه خویش را مستدل، منطقی و باصلابت عرضه می داد و دیگران را نه با هیاهو، که با اخلاق و قدرت منطق، به تسلیم وا می داشت. او که نقاد زبردستی بود، «حوار» را مبنای منطقی قرآن، سنت نبوی و سیره ائمه اطهار می دانست. قدرت بیان و مباحثه او چنان بود که هیچ شخصیتی با هر جایگاهی، یارای مقابله با شیخ را نداشت.

او به خوبی می دانست که در چه زمانی و در چه موقعیتی، چه بگوید.
با این حال، متانت و فروتنی، از مهم ترین خصائص اخلاقی حضرت استاد بود. در مواجهه با معاندان و بعضاً توطئه گران نیز، انصاف و مروت را نادیده نمی گرفت.

به راستی که مصداق تام و تمام این آیه شریفه بود که: «وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَیٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَیٰ».
کنفرانس های پر تنش سال های بحرانی اخیر در قطر، کویت، عربستان، عراق و لبنان، شاهدی بر این مدعاست.
خصوصیت های اخلاقی اش را به علت نزدیک به چهار دهه مصاحبت و مجالست با او، به خوبی درک کرده ام و با مشاهده این همه بردباری، متانت و در عین حال قدرت منطق و استدلال به وجد می آمدم و بر داشته های چنین فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی به خود می بالیدم.

امامت مدار و ولایت مدار بی ادعا و راستینی بود که هیچگاه غبارِ جهل و بی خردی متعصبانِ نادانِ خشک سر، بر چهره اش ننشست. روحیه ظریف و لطیفی داشت که خشونت و فرقه گرایی از گفتار و رفتارش به دور بود. شخصیتی هوشیار و هوشمند، خندان و تعامل گرا، بردبار و خوش خلق و سعه صدری بی نظیر داشت. از زبانی گویا و روان برخوردار بود و در عین حال، منش و اخلاقش چنان بود که همگان و حتی مخالفان سرسختش را به احترام و کرنش وامی داشت. اهل مدارا، تساهل و تسامح و همینطور همزیستی مسالمت آمیز با هم کیشان و هم دینان و هم نوعان بود و مقوله مولایش علی (ع) را بارها تکرار می کرد که: « الناس صنفان: إما أخ لک فی الدین أو نظیر لک فی الخلق ».

شیخ علامه، سراپا احساس، عاطفه و نوع دوستی بود. لبخندها، لطیفه گویی ها و اشک هایش نشان این ادعا است.
در فعالیتهای خود، واقعاً خستگی ناپذیر و شب و روز نمی شناخت.

اما همواره دیگران را مهربانانه به استراحت دعوت می کرد.
ربع قرن پیش در آخرین روز اقامتش در قطر و برای خداحافظی، خواست تا با خانواده ام دیدار کند، در این ملاقات که باحضور زنده یاد قدرت الله علیزاده، یار و مشاور باوفایش انجام شد بعد از سفارش های پدرانه به همسر و فرزندانم اظهار نمود: «من بعنوان مسئول و رئیس سازمان، شرعاً و قانوناً دستور می دهم که دیگر کافی است! خامه یار نباید کار کند. وظیفه اش را انجام داده و باید در کنار شماها باشد. تنها حضور فیزیکی وی در مجالس و اجتماعات، کفایت می کند.»

فلسطین اشغالی و قدس شریف و منظومه مقاومت ضد استعماری، همواره «نگین» مباحث سال های آخر عمر بابرکتش بود. قدس و قدسیان، مبارزان و مجاهدان محور مقاومت را هیچگاه از یاد نمی برد. گرچه صبغه تقریبی و وحدت تشیع و تسنن، خصوصیت غالب وی بود و در این مقوله، سردار و پرچم دار یگانه تقریب و ستاره درخشان آن محسوب می شد و از صلاگران بلامنازع مسیر وحدت و بیداری اسلامی تاریخ معاصر چون جمال الدین اسدآبادی، محمد عبده، شیخ محمد تقی قمی، شیخ محمود شلتوت و حسن البنا به شمار می رفت، اما گفت وگوهای بین الادیانی وی هم زبان زد عالمان و دیگر رهبران ادیان الهی بود.

او که از دو سرچشمه پر فیض نجف و قم سیرآب شده بود و نظریه های استادش، شهید سید محمدباقر صدر را در تجربیات انقلاب اسلامی مرادش، امام خمینی(ره) به زیبایی در هم آمیخته بود، جهانِ تشنه معارف اسلامی را با ترویج معارف ناب اسلامی سیراب می کرد و به حق نگهبان تیزبین مرزهای اعتقادی و آموزه های خاندان (ع) و مکتب تشیع در جغرافیای اسلام و اسلام را در جغرافیای ادیان بود.

حضرتِ استاد، تشیع را مکتبی هویت ساز می دانست. اندیشه وزری بود که همواره، گذشته از علل نقلی و عقلی، به عنصر درونی توجه خاصی داشت و خیلی از دیدگاه های خویش را مستند به دو نظریه محوری عدالت و فطرت می دانست و به تبیین دیدگاه های دقیق و اصیل اسلام ناب و تشیع می پرداخت.

در اوج افاضه علم و دانش، سخت به کسب معارف می پرداخت. نسبت به گوینده در هر سطح و سنی که باشد، سراپا گوش بود و مخاطب را همواره آماج پرسش قرار می داد تا بیشتر بیاموزد. به راستی که مصداق «اطلب العلم من المهد الی اللحد» بود.
آیت الله تسخیری را می توان به تنهایی یک تاریخ نامید. یک «جعبه سیاه»؛ سرشار از اطلاعات و داده های پرارزش در عرصه فرهنگی و فکری بین الملل.

سال قبل و در آخرین روزهای پیش از مأموریتم به بیروت، جلسه ای پیرامون مجمع فقه اسلامی و چگونگی ادامه فعالیت کشورمان در آن حوزه در دفتر ایشان و با حضور حضرات آقایان قمی، ابراهیمی ترکمان و اراکی تشکیل شد. لب به سخن گشود و با جوش و خروش فراوان و با حرکات جسم نحیف و کم توانش، چنان تاریخچه مجمع را بازگو کرد که همگان به تحسین وی پرداختند. حضرت آقای قمی ملتمسانه از او درخواست نگارش خاطرات و یا حداقل بازگویی تاریخ شفاهی اش را داشت که پذیرفت. سازوکار آن هم آماده و جلسات ضبط شروع شد. اما دوصد حیف که اجل امان نداد و تاریخچه سالیان طولانی در صندوقچه اسرار وی پنهان ماند.

عالمی فرهیخته و کم نظیر بود که فرصت شناخت مقام علمی و خدماتش در دوران حیات، هیچگاه فراهم نگردید. حقیقتاً او را باید در آینه افکار فرزانگان معاصر جهان اسلام بازیابی و بازشناسی کرد. ازاین رو سازمان ها و نهادهای علمی و پژوهشی باید سیره این متفکر را بازنویسی و آثار فکری گسترده اش را تنظیم و در دسترس عموم قرار دهند؛ ضرورتی غیر قابل انکار که نباید گذر زمان آنرا به فراموشی بسپارد.

کمتر کسی است از نسل روز گذشته و امروز فعال کشورمان در حوزه برون مرزی و روابط فرهنگی بین الملل، از فیض و کمال او بهره ای نبرده باشد. مهر او به دیگران بی حد و حصر بود و پیر و برنا نمی شناخت. همه وامدار و شاگردان مکتب اویند و همه در فقدانش خویش را صاحب عزا و ماتم می دانند.

محبوبیت تسخیری در جهان، مرز و جغرافیا، دین و مذهب، نژاد و قومیت نمی شناسد. راز این عشق، محبت و مودت را باید در صداقت و باور عمیق او به اندیشه های تقریبی اش جست وجو کرد. چونکه وحدت شیعه و سنی، لقلقه زبانش نبود او تا اعماق جان و تار و پود وجودش به آن اعتقاد داشت: «آن سخن کز از دل برآید لاجرم بر دل نشیند».

در تنظیم پیام تسلیتِ گروهی اخیر و هنگام تماس با علما، اندیشمندان و فرهیختگان با یک جمله مشترک مواجه بودم که شاه بیتی پیرامون این بزرگمرد بود: «به گردن ما حق بزرگی داشت». و پرسشم از آنها هم این بود که: «به گردن چه کسی حق نداشت؟!»

همگان، همسویان و ناهمسویان به میزبانی اش فخر می ورزیدند، سیاستمداران صاحب منصب جهان اسلام، همواره تقاضای ملاقات با وی را داشتند و در «قاب» قرار گرفتن با آیت الله را «امتیازی ویژه» برای خود برمی شمردند.

شب نشینی علمایی در یکی از شب های ماه مبارک رمضان ۱۳۸۰ هنگام مأموریتم در قطر را هیچگاه از یاد نمی برم. بعد از شرکت در آیین افتتاح رایزنی فرهنگی کشورمان در دوحه، به دعوت دکتر شیخ علی قره داغی، استاد دانشگاه الشریعة و دبیرکل اتحادیه علمای اسلام همراه با عده ای از علما به افتخار آیت الله تسخیری به منزل ایشان رفتیم. شب نشینی علمی و پرباری بود!

در جمع مدعوین، شیخ یوسف قرضاوی که آن سال ها نامش در جهان اسلام پرآوازه و به لحاظ سنی، ۱۷ سال از جناب تسخیری بزرگتر بود، تقاضای عاجزانه ای داشت تا آیت الله تسخیری مرقومه یا دیباچه ای بر کتاب یک هزار صفحه ای خاطراتش بنویسید. لحن درخواست قرضاوی بگونه ای بود که حضار را به جایگاه اندیشمند فرزانه ما واقف تر کرد.

هنگام ورود به محافل علمی و فکری، همه به احترامش سراسیمه می ایستادند و هنگام سخن گفتن، همه را مجذوب و مشعوف منطق و استدلال خود می کرد. با اندیشه های ناب و اصلاح گرایانه اش، دل ها را جذب خود می کرد و دلدادگی به او، فراتر از سرزمین و جغرافیا، دین و مذهب، قومیت و نژاد بود. از صومعه تا دَیْر و از کلیسا تا مسجد، از کاتولیک های واتیکان تا ارتدوکس های روسیه و از ارامنه آچمیازدین ارمنستان وگرجستان تا ارامنه سیلیسی ایران ولبنان، و از سنی های الازهر مصر تا زیتونه تونس و دیانت استانبول، از اباضی های عُمان تا سلفی های جده، همه حضرت استادِ ما را می شناختند و اورا می ستودند.

هیچ مانعی در این جهان نتواست در عزم راسخ و اراده پولادینش برای تحقق اهداف و آرمان هایش خللی وارد کند. نه ویروس کرونا و نه ویروس جهل و استبداد و استکبار! حتی در مهرماه ۱۳۷۸ یعنی بیست ویکسال سال پیش که عارضه ای قلبی، آیت الله را تا حدود زیادی زمین گیر کرد، چنان روی تخت بیمارستان ها، کلینیک های ارتوپد و استخرها با عارضه اش، دسته و پنجه نرم کرد تا بالاخره توانست آنرا مغلوب اراده خود سازد.
او که تعادل و توان جسمی اش را از دست داده بود، سال های سال بعد از آن وضعیت هم همچنان بر فراز آسمان ها در پرواز بود و با بال های شکسته اش، قاره های هفتگانه را در می نوردید؛ پایتخت های جهان را زیر تیول خود داشت و آوای وحدت را با زبان صدمه دیده اش به زیبایی می سرود و آهنگ طنین اندازِ مقاومتِ فکر و اندیشه و فرهنگ را می نواخت که این خود درس عبرتی برای دوستان و رشک حریفان و رقیبان بود.

آری آیت الله تسخیری، با عشق وارادتش به پیامبر گرامی و خاندان عصمت وطهارت، «زبان گویای اسلام و تشیع»، «زَین»ی برای مکتب امام صادق(ع) بود.
ارتحال جانسوز و غم بارش، مصداق واقعی «ثلمه» ای است که به فرموده آن امام همام اگر با مرگ عالمی در اسلام حادث شود، «لایسدها شیئ» بود.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.




منبع:

1399/06/06
14:33:08
5.0 / 5
1058
تگهای خبر: اهدا , تخصص , خدمات , رمان
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۴ بعلاوه ۳
کادو

كادو دونی

فروش انواع کادو

kadodooni.ir - حقوق مادی و معنوی سایت كادو دونی محفوظ است